به گيرندگان
جهت اطلاع، درج در مطبوعات و پخش از رسانه ها
تاريخ: 5 /2/ 1385
در همه جاي دنيا، تمامي حقوق مادي و معنوي يك اثر فرهنگي، هنري و ادبي به پديد آورنده آن اثر تعلق دارد. اما از آنجايي كه متاسفانه در كشور ما در بسياري از موارد قوانين كپي رايت مراعات نميشود، براي افرادي نظير من، به عنوان نگارنده اين متن و فردي كه دستي به قلم و ساز و خلق آثار هنري دارد براستي دستيابي به حقوق حقه مان كاري بسيار دشوار و گاه حتي ناممكن به نظر ميآيد. آنچه در ادامه ميآيد، ماجرايي است كه گمان ميكنم بايد به عنوان بخشي از فرهنگ مردم (فولكلور) و به خصوص تاريخ شفاهي موسيقي پاپ ايران ثبت شود و مورد توجه قرار گيرد. مطمئنم كه اين ماجرا صرفاً يك موضوع شخصي براي من نيست. اولين، آخرين و تنها موضوع يك سرقت ادبي - هنري هم نيست و نخواهد بود.
غروب روز دوشنبه 4 ارديبهشت 1385، از ميان كانالها و شبكههاي تلويزيون ماهوارهاي فارسي زبان، براي لحظهاي روي كانال مهاجر (MI-TV) ماندم، ديدم مسابقهاي را پخش ميكنند تحت عنوان «ستارهی مهاجر» در برنامهاي به نام «گيتار شكسته» ملودي و اشعاري آشنا، مرا پشت تلويزيون ميخكوب كرد. از قبل اين برنامه را ميشناختم. جواني آمده بود و داشت شعري و آهنگي را ميخواند كه نوزده سال پيش يعني در سال 1366 توسط من سروده، آهنگسازي، تنظيم، نواخته و خوانده شده بود. اينجا صحبت از ترانهاي است كه آن زمان نام «شعر كوچه» را به آن داده بودم كه تضميني بود از شعر معروف «كوچه»ی شادروان فريدون مشيري. آقاي فرشيد نوابي مجري و تهيه كننده اين برنامه از خواننده (آقاي عليرضا پركاني – اگر اشتباه نكنم) در مورد آهنگساز و سراينده شعر جويا شدند و اين خواننده جوان گفت آهنگساز را نميشناسم، اما شعر آن سرودهی آقاي فرشيد نوابي است! تاسف آور اينجاست آقاي نوابي كه به بيان خودشان قبلاً در همين برنامه اين ترانه را اجرا كرده بودند، نه تنها اذعان نكردند كه اين كار سرودهی ايشان نيست بلكه بخاطر اجراي اين ترانه، و قابل دانستن آن، چند بار از خواننده هم تشكر كردند كه اين ترانه را براي اجرا انتخاب كردهاند و آن را قابل دانسته اند! در اينجا ميخواهم به آقاي نوابي نكتهاي را يادآور شوم: اگر شبكهاي ماهوارهاي و ميكروفون در اختيار داريد و ميدانيد كه بينندگاني هم داريد، دليلي بر آن نميشود كه اثر ادبي و هنري فرد ديگري را به نام خودتان معرفي و ثبت كنيد!
ظرف سه چهار سال گذشته، اين چندمين بار بود كه با كمال تاسف و حيرت شاهد اجراي بسيار بد و ناقص يكي از ساختههايم بودم.
آنچه مايلم در اينجا ثبت شود اين است كه : بين سالهاي 65 تا 67 (كه هفده هجده سالم بود) شروع كردم به شعر گفتن و آهنگ و ترانه ساختن، با گيتار آن ترانهها را به گونهاي تنظيم كرده بودم كه خودم بتوانم آنها را بخوانم. در آن سالها، ترانهی «شعر كوچه» يكي از آن بيست و چند ترانه بود. در همان سال 66 در مجلسي به مناسبت تولد شادروان استاد فريدون مشيري و در حضور ايشان به صورت زنده، اين ترانه را اجرا كردم و با اين اجرا كه به نوعي مثل هديهای بود از طرف من براي تولد استاد، از وي اجازه خواستم كه روي اين شعر و اشعار ديگر ايشان كار كنم. درآبان سال 67 نسخهاي از ترانههای ضبط شدهام را كه به صورت آماتوري بر روي كاستي ضبط كرده بودم به استاد مشيري تقديم كردم و آن بزرگوار هم با يادداشت كوتاهي بر آغاز كتاب «ابر» (نسخه اصل كتاب نايابي كه در سال 1340 منتشر شده است) با دستخط خودشان از كارم قدرداني كردند و در آن يادداشت گفته اند: «تابان خواجه نصيري عزيزم، نواري از آواي دلنشين و ساز هنرمندانهات و شعرهاي صميمانهات بمن لطف كردهاي كه بسيار سپاسگزارم، براي من شنيدن آنها لذت بخش و شاديآفرين است شايد در اين كتاب نيز قطعاتي متناسب با آواي تو يافت شود، خوشحال ميشوم آن را بپذيري. به ظاهرش نگاه (نكن) سن و سالش از تو بيشتر است. با آرزوي پيروزيهاي بيشتر براي تو. فريدون مشيري – آبان 1367» (جهت اطلاع، كپي از اين يادداشت و دستخط به پيوست آمده است.) در همان سالها، در يكي دو برنامهی بزرگداشت انجمنهاي ادبي و هنري، از من دعوت شد تا اين ترانه را در حضور استاد مشيري اجرا كنم كه ميدانم حداقل فيلم يكي از آن برنامهها در آرشيو خانوادگي شادروان استاد مشيري موجود است.
يادم ميآيد همان روزها، در ديداري با استاد مسلم موسيقي، فرهاد فخرالديني، نت اين آهنگ را به ايشان نشان دادم و ايشان بدون ساز، آن را زمزمه كردند و همآنجا مرا مورد تشويق و تعريف قرار دادند كه براي من در آن سن و سال، بسيار پر شور و هيجان انگيز بود و هيچگاه اين صحنه را از ياد نميبرم كه ملودي آْهنگم را با صداي استاد فخرالديني ميشننيدم.
با توجه به شرايط و قوانين حاكم در آن سالها، پيگيري جدي و حرفهاي اين ترانهها معلق ماند. تا آنكه در سال 1377 با ايجاد فضاي بازتري براي موسيقي پاپ، جهت دريافت مجوز براي ترانههايم اقدام كردم كه متاسفانه به جايي نرسيد و مجوزي از سوي وزارت محترم ارشاد اسلامي صادر نشد. در سال 79 مطلع شدم كه فردي به نام آقاي هومن بختياري در فرهنگسراي شفق برخي از ترانههاي مرا از جمله همين ترانهی «شعر كوچه» را به صورت برنامهاي زنده (كنسرت) و با مجوز وزارت ارشاد اسلامي – ظاهراً با نام بردن از افراد متفرقهی ديگري به عنوان شاعر و آهنگساز – اجرا كرده اند. بلافاصله طي يك تماس تلفني با ايشان و يك صحبت مفصل دو ساعته، آقاي بختياري متقاعد شدند كه شعر و آهنگ آن ترانه از اينجانب است و پذيرفتند كه از طرف من، مجاز به اجرا و يا ضبط آن ترانه نيستند. مراتب و جزئيات اين مكالمات و جريانات به همراه نامهها و كپي دستنويسهاي استاد مشيري چند ماه پيش از فوت مرحوم مشيري در جلسهاي حضوري با مديريت وقت مركز موسيقي جهت اطلاع ايشان مطرح گرديد. (اين نامه ها و كپي دستنويسها موجودند.)
پس از چندي دوباره مطلع شدم فردي به نام آقاي وحيد حاجيتبار (خواننده و آهنگساز) با تنظيم آقاي بابك سعيدي همان ترانه را با نامي ديگر (توي مهتاب) و اجراي ديگر و دست بردن در برخي بخشهاي شعر و اعمال تغييراتي در آنها، در آلبومي با مجوز وزارت ارشاد اسلامي به شمارهی 3949 / 4 ت و شماره ثبت 5791 – به نام «عشق هاي دروغين» بازخواني! و در كاستي به بازار عرضه كرده است. همين باعث شد تا قضيه را جديتر پيگيري كنم و طي نامهي سرگشادهاي مورخ 29/7/82 كه رونوشت آن براي روزنامههاي همشهري و خبرگزاري جمهوري اسلامي نيز ارسال شده است، شكايت خود را حضور جناب آقاي خوش رو مديريت وقت محترم مركز موسيقي وزارت ارشاد اسلامي رساندم. همچنين در جلسهاي حضوري، كاست ضبط شدهی قديمي خودم را همراه با نت ترانه نيز به ايشان ارائه دادم و جناب خوش رو با مقايسهی كار بازخواني شده و كار اصلي، صراحتاً گفتند: «كاملاً مشخص است كه اين كار بازخواني شده، يك نوع دزدي هنري از روي كار اصل است.» به من پيشنهاد كردند كه مجدداً تقاضاي مجوز كنم، بار ديگر طي مراحلي تحت شماره 1598 / ن / 146 خواستار بررسي مجدد شدم و بعد از چند بار پيگيري باز به جوابي نرسيدم.
در جايي كه شاعر و آهنگ ساز اصلي، همينطور كه ملاحظه مي فرماييد درگير كاغذ بازي و بروكراسي پيچيده اي شده، به گفتة آقاي وحيد حاجي تبار (يكي از خوانندگان مذكور در بالا) تا به حال، ظاهراً حدود 18 نفر، مجوز اجراي اين كار را گرفته و از حقوق مادي و معنوي آن برخوردار بوده اند بي آنكه حتي نام و يادي از سازندهی اصلي اثر شود و حقوقي به او تعلق گيرد كه ميدانيم بر اساس قوانين جهاني كپي رايت اولين و تنها حق و حقوق مادي و معنوي متعلق به اوست.
از پيگيري و مراجعه مكرر طي اين سالها به وزارت ارشاد كه موفقيتي حاصل نشد، مضاف بر آن كه سال گذشته (1384) بار ديگر، توسط يكي از دوستان قديمي ام، دكتر آرش حجازي – انتشارات كاروان – طي فكسي خبردار شدم كه اين شعر و آهنگ، كه ظاهراٌ در اين ميان، بسيار محبوب هم شده است توسط خوانندة ديگري به نام «فريدون» اجرا و ضبط و روانة بازار شده است. (كپي اين فكس نيز به پيوست آمده است) با خودم فكر كردم: «چه بازار از هم گسيخته و بي در و پيبكري است و من هنوز اندر خم يك «كوچه»ام! » و از خود ميپرسم اين دوستان هنرمند از چه راه مخفي و ناشناختهاي وارد ميشوند كه به اين راحتي مجوز اجرا و ضبط كار ديگران را ميگيرند و خيلي راحت هيچ نام و نشاني از پديدآورندهی اصلي نميآورند. در يك تماس تلفني كه با آقاي وحيد حاجيتبار داشتم در پاسخ به اين سوال كه اين آهنگ را چه كسي ساخته است كه شما آن را «بازخواني» كردهايد، به من گفتند كه اين آهنگ متعلق به خوانندهاي از نسل شادروان ويگن، فردي به نام آرتوش است و در واقع مرا به دو نسل قبل حواله دادند كه هيچكس نتواند عدم صحت اين ادعا را ثابت كند. آيا اين يك نوع مرد رندي هنرمندانه نيست؟
ديشب كه برنامهی ستارهی مهاجر را در شبكهی مهاجر ديدم، شوك ديگري بر من وارد شد. آقاي نوابي به ليست دوستان هنرمندی اضافه شدند كه ادعا ميكنند اين شعر را سرودهاند و پيش از اين آن را بارها اجرا هم كردهاند. اين مجري و هنرمند محترم در برنامهی خود كه يك مسابقه براي انتخاب بهترين خواننده موسيقي پاپ ايران است در شبكهی تلويزيون ماهوارهاي مهاجر تاكيد كردند كه ايشان هنرمند و امانت دار كارهاي هنري مردم هستند و نميخواهند حق كسي پايمال شود. معني امانت داري و حق طلبي را هم فهميديم! اين آقاي محترم در حضور مردم و بينندگان تلويزيوني به شركتكننده اي كه گفته بود فكر ميكند شاعر آن ترانه، «فرشيد نوابي» است نگفتند كه شعر اين ترانه سرودهی ايشان نيست! - حق به جانب، از شركت كننده در مسابقه ايراد گرفتند كه برخي از قسمتهاي شعر را اشتباه خوانده است! اما در عين حال چندين بار هم از اين شركت كنندهی جوان براي انتخاب اين شعر و اين آهنگ تشكر كردند كه ظاهراً پيش از اين در برنامهیی از سري برنامههاي «گيتار شكسته»، خود آقاي نوابي آن را خواندهاند. متاسفانه آن اجراي خود ايشان را نديدهام و ظاهراً از دست دادهام كه ببينم ايشان چگونه آن را اجرا كردهاند!
در رابطه و اعتراض به همين موضوع، مطلع شدم كه چند تن از دوستان و آشنايان قديمي من با روابط عمومي برنامهی «گيتار شكسته» در شبكه مهاجر در تهران تماس گرفته و حق ماجرا را ادا كردهاند. نام، شماره تماس و صداي آنها ظاهراً ضبط شده است. در پي اين تماسها و نيز تماس همسرم با شبكهی مهاجر، آقاي نوابي تلفني با من تماس گرفتند و من پس از ارائه و قرائت برخي شواهد و ذكر تاريخچهاي از ساخت شعر و موسيقي اين ترانه و شاهد گرفتن تمام اعضاي خانواده و دوستان و آشنايان از جمله شادروان فريدون مشيري و خانواده محترم ايشان- فرزندان بهار و بابك مشيري- ، استاد فرهاد فخرالديني عزيز و خانواده محترم شان از جمله فرزندان ايشان، آقايان فرشاد و فرزاد فخرالديني كه از دوستان قديميام هستند، سركار خانم سيما بينا و فرزندانشان آرش و آسا ميتويي و بسياري ديگر از دوستان و آشنايان ظاهراً نتوانستم ايشان را متقاعد كنم كه شعر و موسيقي اين ترانه را من – تابان خواجه نصيري - ساختهام و نه آرتوش يا فرشيد نوابي يا هر كس ديگر! نكتهی جالبي در ميان صحبتهاي تلفني با آقاي نوابي از طرف ايشان مطرح شد كه جاي تامل دارد. آقاي نوابي چند بار اين مطلب را مطرح كردند كه در همان سال 66 ايشان در كنسرتي در چالوس كه فيلم آن ظاهراً موجود است اين ترانه را خواندهاند و در سال 72 هم مجموعهاي از هجده ترانه را ظاهراً بر روي سي دي ضبط كردهاند. شايد لازم به يادآوري باشد كه در سال 66، ايران در اوج جنگ تحميلي با عراق بود و موسيقي پاپ عملاً ممنوع بود و جوانان هم سن و سال ما در آن سالها و موزيسينها و علاقمندان به موسيقي علي الخصوص جرات نميكردند ساز دستشان بگيرند توي خيابان راه بروند چه برسد به اينكه بخواهند كنسرت برگزار كنند. گذشته از همهی اينها، اجراي صرف يك ترانه در كنسرت و يا يك جمع خانوادگي دليلي بر ادعاي ساخت يا خلق يك اثر هنري نيست و سنديت ندارد.
با پايان يافتن جنگ تحميلي، خريد و فروش لوازم و آلات موسيقي آهسته آهسته آزاد شد و موسيقي پاپ آرام آرام جاي خود را ميان سرودهايي كه از صدا و سيما پخش ميشد – با حضور هنرمنداني چون آقاي مهدي سپهر – كه اكنون جزو هيات داوران مسابقهی «ستارهی مهاجر» در شبكهی مهاجر MITV نيز هستند - باز كرد. ميتوانم تاريخ دقيق ساخت اين ترانه (شعر + موسيقي) را به هر دادگاهي ارائه دهم و دهها شاهد دارم كه گواهي خواهند داد كه اين ترانه چگونه و در چه زمان و چه شرايطي به صورت آماتوري فقط براي حفظ در آرشيو خانوادگي بر روي نوار ضبط شد و آن زمان امكان ثبت و اخذ مجوز رسمي براي اجراي كنسرت به صورت عمومي به هيچ عنوان وجود نداشت. به همين خاطر بود كه من نوار ضبط شده به صورت آماتوري را به شادروان استاد فريدون مشيري هديه دادم و ايشان هم آن يادداشت را بر روي كتاب ابر برايم نوشتند تا به اين ترتيب امروز بتوانم استناد كنم به آن يادداشت و نيز آن ديداري كه با استاد فرهاد فخرالديني داشتم و نت موسيقي ترانه را براي اطلاع از نظر كارشناسي شان ارائه دادم. در ميان صحبتهايم با آقاي نوايي اشاره كردم به اين متن كه دارم براي مطبوعات و رسانهها مينويسم و با توجه به اصرار ايشان مبني بر اينكه سرايندهی شعر مورد بحث شخص ايشان – يعني آقاي فرشيد نوابي - هستند، از من فرصتي خواستند تا بيشتر فكر كنند! تنها راه را در آن ديدم كه وجدان ايشان را به قضاوت فرابخوانم. پرسيدم آقاي نوابي، آيا شما كاغذ و قلم به دست گرفتيد و اين شعر و موسيقي و ترانه را نوشتيد؟ شفاهي به من پاسخ مثبت دادند، اميدوارم كه بتوانند اين ادعا را ثابت كنند چرا كه در غير اينصورت سالها كار هنري و حرفهاي خود، خانواده و اعتبار شبكه نوپاي تلويزيوني مهاجر را به خطر انداخته اند.
يك اثر هنري، مثل فرزند صاحب اثر است. وجدانم مرا بر آن داشت تا اين فرزند نوزده سالهام را مورد حمايت قرار دهم و به نوعي در پيش اذهان عمومي اعلام كنم كه اين اثر ساخته و پرداختهی من است. بيصبرانه منتظر پاسخ كتبي آقاي نوابي به اين انتقادات هستم.
ظاهراً و تا آنجا كه اطلاع دارم متاسفانه نامهی سرگشادهی پيشين من مورخ 29/7/82 انعكاسي در مطبوعات نداشت. به پيشنهاد يكي از دوستان، به اين فكر افتادم كه اين داستان طولاني چندين و چند ساله را بار ديگر با شما خوانندگان محترم در ميان بگذارم. بر اين باورم كه اگر قرار است «عدالت اجتماعي» در جامعهاي نهادينه شود، نبايد در حد شعار باقي بماند، قوانين مدون و محكم و اجراي بي چون و چراي آنها لازم است. البته وجدان بيدار هم چيز خوبي است!
در همه جاي دنيا، تمامي حقوق مادي و معنوي يك اثر فرهنگي، هنري و ادبي به پديدآورنده آن اثر تعلق دارد.
تابان خواجه نصيري
تهران - سه شنبه، 5 ارديبهشت 1385
رونوشت: دوستان و آشنايان – فعالان فرهنگي و هنري – روزنامه نگاران – سايتها و وبلاگهاي خبري و فرهنگي و هنري، شبكه هاي تلويزيوني و ماهوارهاي فارس زبان از جمله MITV (شبكه مهاجر) - مطبوعات و رسانهها و خبرگزاريها – وزارت ارشاد اسلامي
سايت رسمي تابان خواجه نصيري : www.webfaqt.com
تلفن / فكس : (021) 44104518
نظارهگري مسئولان بر پايمالشدن حقوق اهالي موسيقي - روزنامه سرمایه مورخ ۱۲/۰۹/۸۵
انعكاس اين نامهی سرگشاده در خبرگزاري جمهوري اسلامي - ايرنا - ۶ تيرماه ۸۵
انعكاس اين نامه در ماهنامهی حافظ - شماره ۲۹ - صفحه ۹۰ - خرداد ۱۳۸۵
انعكاس اين نامه در ماهنامه هنر موسيقي - شماره ۷۳ - مرداد ۱۳۸۵
انعكاس اين نامه در نشريهی نامه - شماره ۵۰ - خرداد ۱۳۸۵
نوشته شده توسط تابان خواجه نصيری در ساعت
18:2 |
لینک
|