از اوايل دههي هشتاد، اين عبارت با چاپ اولين كتاب از فولكلوريست مشهور، پروفسور يان هارولد برانوند (Jan Harold Brunvand) وارد فرهنگ واژگان مردم شد.
افسانههای شهری، داستانهاي مشكوك الهويهای هستند كه به نوعی، برخي آنها را جعلي يا ساختگي ميدانند كه اعتبار چنداني هم ندارند، اما مردم اين داستانها را آنقدر هيجانانگيز و سرگرم كننده تعريف ميكنند كه گويي جدا از زمان و مكان، به راستي و به گونهاي واقعي، همين تازگي و در همين گوشه و كنار خودمان مثلا شهري كه در آن زندگي ميكنيم اتفاق افتادهاند. پروفسور برانوند افسانههاي شهري را اينطور تعريف ميكند: «افسانه، داستاني است كه گفته ميشود حقيقت دارد.» به عبارت ديگر، برانوند معتقد است كه در نزد راوي، افسانه شهري، داستاني است كه حقيقت دارد، موضوعي است كه گويي در همين نزديكي ما، همين اخيرا روي داده است و از فرد يا منبعي موثق و معتبر درباره آن شنيده شده است.
فولكلوريست ها براي افسانههاي شهري خصوصياتي قايل هستند. مثلا ميگويند كه اين افسانهها شرح يا رواياتي هستند كه بنابه گفته بعضي افراد به نوعي حقيقت دارند. برخي معتقدند كه اين افسانهها، آنقدر (به قدر كافي) باوركردني و پذيرفتني هستند كه مردم آنها را باورميكنند و روايتهاي مختلفي در مورد آنها شنيده شده است. اين افسانهها خودبخود از منشاء نامعلوم و نا مشخصي هستند كه كسي آن را نميداند. در اكثر يا تقريبا همهي آنها منابع دسته دوم هستند يعني اينكه مثلا گفته شده است كه : «دوست دوست يكي از دوستان من گفته است يا تعريف كرده است كه ...» اين افسانهها از فردي به فرد ديگر، زبان به زبان يا سينه به سينه به صورت شفاهي و يا كتبي (مثلا با استفاده از فكس، فتوكپي، نامه يا نامههاي الكترونيكي، وبلاگ يا پيامهاي آني) نقل شدهاند. برخي از اين افسانههاي شهري، حاوي پيامهاي هشدار دهنده يا آگاه كننده از خطرات و مسايل روزمره در زندگي مدرن بشر نيز ميباشند. اين خصوصيات، فولكلوريستها را در تشخيص افسانههاي شهري كمك ميكند.
پروفسور يان هارولد برانوند كتابهاي متعددي در اين زمينه نوشته است و از آخرين كارهاي او دائرهالمعارفي است از افسانههاي شهري. در كتابي به نام Vanishing Hitchhiker (مسافري كه ناپديد ميشود) به روايتهاي مختلفي از اين افسانهي شهري مشهور و برخي ديگر از افسانههاي متداول ميپردازد: افسانهي مسافري كه ناپديد ميشود چنين نقل ميكند كه موتور سواري در مسير راه خودش به دختري برميخورد كه كنار جاده منتظر ايستاده است، موتورسوار به دختر ميگويد كه آيا مايليد شما را به مقصد برسانم؟ و دختر با دادن آدرس سوار بر ترك موتور ميشود، موتورسوار وقتي كه به محل ميرسد متوجه ميشود كه دخترك ناپديد شده است و اثري از او نيست. مردي از خانهي روبرو بيرون ميايد و موتورسوار داستان دخترك را براي مرد تعريف ميكند، مرد ميگويد كه دخترش سالها پيش كشته يا ناپديد شده است و آخرين بار او را ديدهاند كه قصد داشته سوار بر ترك موتور سواري شود و همين. روايتهاي مختلفي تقريبا با همين مضمون ازاين داستان شنيده و ضبط شده است، در برخي از روايت ها، اتومبيل گفته شده است، در برخي ديگر كه باز ميگردد به صدها سال قبل زماني كه اتومبيل يا موتورسيكلتي در كار نبوده است و به جاي موتور يا اتومبيل، وسيلهي نقليه ارابه يا گاري بوده است. در روايتهايي بجاي دخترك، پسرك يا مردي را كنار جاده تصوير كردهاند يا حتي نسخههايي وجود دارد كه در آن گفتهاند كه اين مسافر، مسيح بوده است كه در راه به فردي كه او را سوار كرده است پيامهاي مذهبي هدايت كنندهاي داده است و ...
امروزه افسانههاي شهري بسياري از طريق فكس، فتوكپي، نامه، پست الكترونيك، پادكست، وبكست و يا وبلاگها در ميان مردم دنيا در جريان هستند كه به اين ترتيب به صورت شفاهي و يا كتبي نقل و روايت ميشوند. اين روايتها، ديگر كمتر محلي و بيشتر و بيشتر بينالمللي ميشوند و اين از اثرات دهكده جهاني يا به عبارتي كه خودم به آن نسبت داده ام گرداب گستردهي گيتي است، ما به نوعي فولكلور گستردهي جهاني ميرسيم و در اين فولكلور، داستانها و افسانههاي اينترنتي عجيبي روايت ميشوند كه لازم است خودمان را با مطالعه و تحقيقات و دانشي برخاسته از اين فرهنگ جديد تجهيز كنيم.
نوشته شده توسط تابان خواجه نصيری در ساعت
20:34 |
لینک
|