يك مركز تحقيقاتي در ايالات متحده ظرف پنج سال گذشته مطالعاتي روي كاربران اينترنت انجام داده است. بر اساس اين مطالعات در سالجاري و نيز با توجه به رويدادهاي اخير از جمله افزايش تعداد وبلاگنويسان امريكايي و فعاليتهاي انتخاباتي مبتني بر اينترنت هووارد دين Howard Dean كه دموكرات است و نيز ماجراي نامزد شدن او براي انتخابات رياست جمهوري امريكا، مشخص شده است كه وب و اينترنت دارند به نوعي ابزاري سياسي تبديل ميشوند. (براي مطالعه بيشتر - و باز در همين رابطه بخوانيد) اين مطالعات نشان داده است كاربران امريكايي اينترنت معتقدند كه اينترنت ميتواند به مردم كمك كند تا به قدرتي سياسي دست يابند.
در اين شكي نيست كه در طي يكصد سال گذشته صنعت چاپ و نشر، مطبوعات و رسانههاي راديو و تلويزيوني بر سياست اثر گذاشتهاند و اين فنآوريها علوم سياسي را به كل و براي هميشه متحول ساختهاند، اما هيچيك از آنها به اندازه اينترنت نتوانستهاند باعث شوند تا مردم (مردم دنيا چه در امريكا و چه در اروپا يا آسيا) از لحاظ سياسي احساس قدرت بيشتري كنند. اين احساس قدرت سياسي را بوضوح و بخصوص ميتوان در وبلاگنويسان سرتاسر دنيا ملاحظه كرد: افرادي كه پيش از اين افرادي عادي بودند كه هر از گاهي روزنامهاي ميخواندند و برنامههاي راديو و تلويزيوني را دنبال ميكردند و تا پيش از اين، فقط در همين حد اطلاعات داشتند، اطلاعاتي كه كاناليزه شده و هدفدار به آنها داده ميشود. اما كاربر اينترنتي امروز به درياي عظيمي از اطلاعات و اخبار دسترسي دارد و خيلي سريعتر ميتواند در جريان وقايع و امور باشد و خودش ميتواند رسانهاي داشته باشد و پيامي را به سرعت و به شكلي كاملاً حرفهاي از سايت يا وبلاگ خودش مخابره كند و روي مخاطبين خودش اثر بگذارد.
در امريكا، اين ابزار سياسي را دموكراتها خيلي بهتر و حرفهاي تر از محافظهكاران و جمهوريخواهان ميشناسند و از آن براي رسيدن به اهدف (حزبي يا حتي شخصي خود) استفاده ميكنند.
وبلاگنويسان پيام و محتواي خود را به راحتي بر روي اينترنت قرار ميدهند. با مخاطبينشان ايجاد نوعي ديالوگ ميكنند و اين ديالوگ و ارتباط به آنان هويت ميدهد و محبوبيت آنان را در بلاگوسفير و به تبع آن، حتي در جوامع واقعي افزايش ميدهد. از طرف ديگر، وبلاگنويسها در لحظهی نگارش متن و پيامشان، مخاطبينشان را نميبينند كه جو بخواهد آنها را بگيرد، مقابل ميكروفن در اتاق صدا قرار نگرفتهاند كه ترس و وحشت از ميكروفن داشته باشند پس موضوعي را كه همين لحظهی پيش خواندهاند و شديداً تحت تاثير آن قرار گرفتهاند و به نوعي به خاطر آن احتمالاً عصبي شدهاند - همان چيزي كه رمز يك موفقيت بزرگ در ضمن يك سخنراني است - را ميگيرند، پشت كامپيوترشان مينشينند و تفكرات و تحليلهايشان را همانگونه كه هست شجاعانه روي مانيتور مياورند و بعد خيلي راحت كليد ارسال را فشار ميدهند و به آني رسانهشان پيام را به آنسوي گيتي ميرساند.
اگر چاپ و پخش راديو تلويزيوني و حتي سينما كه از آنها به عنوان صنايع برتر و اثرگذار و مهم يكصد سال گذشته ياد ميشود به عنوان ابزاري سياسي در خدمت دولتها بودهاند، اينبار اينترنت و وبلاگها هستند كه به عنوان ابزاري سياسي در اختيار مردم عادي قرار گرفتهاند. پيش از اينترنت، افراد فقط خوانندهی روزنامه بودند، فقط شنونده يا بينندهی برنامههاي راديو - تلويزيوني بودند و اگر ميخواستند نظراتشان را به گوش مسئولين برسانند بايد ساعتها وقت صرف ميكردند تا تلفني بزنند، يا نامهاي بنويسند و ارسال كنند، تماسهايي كه كمتر مورد توجه واقعي مسئولين مملكتي قرار ميگرفت. اما امروزه تفاوت آشكاري ديده ميشود: وبلاگنويس روي وبلاگش سخنراني ميكند، در فضاي مجازي بي آنكه جو بگيردش، بي آنكه نگاههاي تمسخرآميزي ببيند يا كنايهاي از گوشه و كنار بشنود، بي آنكه دچار وحشت ميكروفن شود جعبهاي زير پايش قرار ميدهد و بالا ميرود و با همان عصبانيت از موضوعي كه عصبانيش كرده است مينويسد: «آي آدمها!...» او نظراتش را مينويسد با همان جسارت و شجاعت كه پيش از اين، از ميان و دل مردم، تنها اصحاب قلم و روزنامهنگاران ميتوانستند داشته باشند، روزنامهنگاراني كه در مطبوعات مينوشتند يا گويندگاني كه جلوي دوربين يا ميكروفن ظاهر ميشدند و در ميان گفتههايشان، از درد دل مردم ميگفتند يا عكاسان و فيلمبرداراني كه به تصوير ميكشيدند با لحظههايي كه به ثبت ميرساندند و عكسهايي كه ميگرفتند. اما اكنون، فضاي مجازي است و وبلاگها، ابزارهايي در عصر گرداب گستردهی گيتي، كسي نمي تواند مانع آنها شود، با اين ابزارها، وبلاگنويس حرفهايي براي گفتن دارد كه پيش از اين نمي توانست بگويد. او حرفهايش را ميزند (مينويسد يا صدايش را در پادكست ضبط ميكند) اگر در طي مدت زماني كه نوشتههايش را مينويسد توانسته باشد اعتماد مخاطبينش را جلب كند ميتواند روي اثرگذاريش حساب كند و آرام آرام پيش رود. اگر چنين شود، يك روز ميبينيد كه گروهي از افراد به دنبال او هستند.
اما وبلاگها آنقدرها كه فكر ميكنيم در اروپا فراگير نشدهاند. چرا؟ بنياد تبليغات محاورهاي اروپا اخيراً روي 7000 اروپايي مطالعهاي انجام داده است. بر اساس اين مطالعه، اين بنياد متوجه شده است كه تنها 13 درصد از اروپائيان به طور مرتب يا خود وبلاگي دارند و در آن مينويسند و يا اينكه به نحوي حداقل با يك وبلاگ همكاري داشتهاند. از اين 7000 نفر اروپايي، تنها 12 درصد به پادكست گوش دادهاند.
به راستي چرا؟ چرا اين تعداد و اين رقم، در اروپا اينقدر كم است در صورتي كه ما فكر ميكنيم بايد بيشتر از اينها باشد. در صورتيكه ميدانيم نيمي از جمعيت آلمان به اينترنت متصل است، در حالي كه ميدانيم نيمي از جمعيت فرانسه به اينترنت متصل است، چگونه ميشود كه ميشنويم اروپاييها آنچنان كه انتظار ميرود از وبلاگها استقبال نكردهاند. يك ديدگاه ميتواند اين باشد كه اروپاييها اصولاً بر اساس فرهنگ و ذهنيتي كه دارند اجتماعيترند. آنها ابزارهاي ديگري براي بيان افكار و عقايد خود دارند، گروهها و احزاب فعالتر و آزادترند براي فعاليت. اتحاديهها و صنوف بخوبي اعتراضهايشان را منعكس ميكنند و اصولاً ميدانيم كه اروپاييها از فرهنگ اعتراض خوبي برخوردارند و آن را خوب ميشناسند و بكار ميگيرند. گرچه با توجه به آنچه از رسانهها منعكس ميشود، اين مورد هم در سالهاي اخير (شايد بيست سال اخير) كم رنگتر شده است. (رجوع كنيد به آمار و ارقام اعتصابها در طي اين مدت در اروپا)
جريان باز و جاري اطلاعات و اخبار و واكنشهاي مردم در اروپا به گونهاي است كه افراد به سادگي ميتوانند نظرات و فعاليتهاي سياسي خود را در چارچوب قوانين مشخص انجام دهند و حتي آنها را تا حدودي به نتيجه برسانند بنابر اين نيازي ندارند به اين اوقات فراغتشان را در خانه پشت كامپيوتر بگذرانند و در وبلاگشان چيزي بنويسند تا نداشتههايشان را به داشتههايشان تبديل كنند. وبلاگنويس آلماني از تكنيك و تكنولوژي مينويسد و وبلاگنويس فرانسوي از رمانتيك بودنش، اما بيشتر، اگر فرصتي داشته باشند پشت كامپيوتر نمينشينند، ميروند به ميان مردم، در كلوپها، در دنياي واقعي، در پاركها و انجمنها و موزهها و با ايجاد تعطيلات برنامهريزي شده و زندگي ميكنند. وقتي برگردند خانه، شايد سري هم به وبلاگشان بزنند و بنويسند: «رفته بودم بيرون! جاي شما خالي خيلي خوش گذشت!» و همين قدر كافي است. بر اساس اين آمار كه ذكرش به ميان آمد، 13 درصد از اروپاييها وبلاگ دارند يا با وبلاگي همكاري دارند و برايشان همين مقدار كافي است. اما از طرف ديگر، در ماجراهايي چون قضيهی اخير تظاهرات تبعيض نژادي در فرانسه، ديديم و شنيديم كه چطور يك ماه دست دولت فرانسه را از پشت بسته بودند و در آن جريان مورد حمايت وبلاگنويسان خودي و بينالمللي هم قرار داشتند، پس آنقدرها بي خيال بي خيال نيستند، ارتباطي بين وبلاگنويسان و جوامع واقعي انسانها برقرار است كه نميتوان آن را از نظر دور داشت.
همانطور كه قبلاً در جاي ديگري نوشته بودم، اينترنت باعث شده است تا مردم دنيا بيشتر فكر كنند. حال، همين تحقيق اخير نشان ميدهد كه مردم دنيا سياسيتر شدهاند. اينها به هم مرتبطاند و روي يكديگر اثر ميگذارند. اينطور نميماند كه يك بوش متقلب بي سواد جنگطلب محافظهكار در يك سوي دنيا روي كار بيايد و مثل بازي دومينو، بسياري از كشورهاي ديگر را هم به دنبال خود بكشاند تا محافظهكارانه در صدد شكاف بيشتر و جنگطلبيهاي بيشتر و محو و نابودكردنهاي بيشتر باشند.
در ظرف يك دهه، اينترنت يك ميليارد انسان را گرد خود آورده است. اين انسانها وجوه اشتراكي دارند: همگي انسان هستند، باسوادند و از معلومات خوبي برخوردارند، تكنولوژي را ميشناسند و ميتوانند از آن بهره ببرند، با مديريت هم آشنا هستند، نيروهاي انساني و منابع را بخوبي ميشناسند، سرمايههاي خوبي هم در اختيار دارند، اكثراً در صدد كاهش تنشها هستند و اكثراً مايلند ارتباط داشته باشند با هم و مشكلات را با گفتگو حل كنند، همگي در طي اين سالها ديالوگ يا گفتگو و تحمل ديدگاههاي متفاوت يكديگر را در سايتها و وبلاگها و انجمن ها و اتاقهاي گفتگو ياد گرفتهاند و ياد ميگيرند و روي آن بسيار تمرين كردهاند و اين تمرينهاي بيشتري ميطلبد. چنانچه اين نيروي يك ميليارد نفري كنوني (كه دائماً رو به افزايش است) متحد شوند براي تامين نيازها و خواستهاي واقعي بشر، براي آزادي و صلح جهاني و حقوق بشر و رفع تمام فقر و جهل و انواع و اقسام تبعيضها، نيرويي ميشوند كه هيچكس توان مقابله با آن را ندارد. دولت الكترونيك - طرحي كه ابتدا توسط دموكراتها مطرح شد - يك قدم كوچك است در اين مسير، من تصوري از نوعي دموكراسي جهاني دارم، حاكميتي كه نه به دست سياستمدارن، بلكه به دست يكايك نخبگان و متفكرين و انديشمندان بر خط هدايت و راهبري ميشود.
شايد ده، بيست يا يكصد سال ديگر، نخبگان و كاربران عادي اينترنت دست در دست يكديگر و همراه با متفكرين و انديشمندان و دانشمندان اينترنتي گام بردارند براي تحولي در وضعيت كنوني جهان، يك بار و براي هميشه هدايت آن را به دست بگيرند تا شايد روزي به آزادي و صلحي واقعي و جهاني دست يابند، تا جلوي فقر و جهل و تبعيض نژادي و تبعيض جنسي را يكبار و براي هميشه بگيرند و اين شكاف ديجيتالي عظيم را پر كنند.
متاسفانه انسانها در طول تاريخ بشريت نشان دادهاند كه ظرفيت چنين انديشههايي را نداشته و ندارند. جنگ و جنگطلبي و حقكشي، فساد و فقر و گرسنگي و جهل و در مقابل آن ميلياردها دلار هزينه براي توليد سلاح و رقابتهاي تسليحاتي، منافع شخصي و گروهي، حرص و طمع مالي و هزاران هزار صفت و خصوصيت منفي ديگر بشر كه همگي غير قابل انكار هستند مانع از رسيدن بشر به چنين روزي شده است. شايد اين يك مدينهی فاضله باشد، شايد اين تنها آرزويي باشد، مينويسم و به آن ميانديشم شايد روزي رخ دهد حتي اگر نباشم تا ببينم.
نوشته شده توسط تابان خواجه نصيری در ساعت
16:55 |
لینک
|