تبليغاتX
روايتی از تاريخ شفاهی و فولكلور اينترنتی - شايعات بر روي اينترنت عمر طولاني‌تري دارند

روايتی از تاريخ شفاهی و فولكلور اينترنتی

يادداشتهای تابان خواجه نصيری از تاريخ شفاهی و فولكلور اينترنتی

شايعات بر روي اينترنت عمر طولاني‌تري دارند

ديروز در سايت روزنامه‌ی يو اس ای تودي USA Today مطلبي را خواندم در رابطه با شايعات، اسطوره‌ها، داستانها و افسانه‌هاي اينترنتي كه فكر ‌كنم براي خوانندگان اين روايت قابل توجه باشد.

موضوع از اين قرار است كه ماه گذشته، نامه‌اي الكترونيكي در سطح واشنگتن بين مردم پخش شده است كه يك حقوق‌دان سابق دولت شخصي را مي‌شناسد كه سگش را بايد بخاطر يك نوع بيماري كبدي بستري كند. ماجرا از اين قرار است كه گويا اين سگ روي زميني راه رفته است كه با يك نوع ماده‌ی شوينده محصول يك كمپاني‌ به نام ... (كه در اصل مقاله آمده است) شسته شده است. سگ بيچاره ظاهراً دست‌هايش را ليس زده و به همين خاطر به اين بيماري كبدي دچار شده است. در اين نامه‌ی مورد اشاره همچنين آمده است كه خدمتكار اين مرد هم در خانه‌اش از همين ماده‌ی شوينده براي شستن كف آپارتمان استفاده مي‌كرد و به همين خاطر دو تا از گربه‌هايش هم مي‌ميرند.

جالب است كه با يك جستجوي ساده در گوگل خواهيد ديد كه اين شايعه از چيزي حدود يك سال پيش شروع شده است و منابع مختلفي كه در مقاله به آن اشاره شده است غلط بودن آن را اعلام كرده‌اند.

مردم بايد حواسشان به اينگونه پيام‌ها و شايعات و شوخي‌هاي فريبنده باشد. يك شايعه در سطح اينترنت مي‌تواند تصوير يك شركت و محصولات آنرا بشدت خراب كند و روي فروش كالا يا خدمات آن شركت تاثير بگذارد و اين كار روابط عمومي است كه به سرعت تصوير مخدوش شده در ذهن عموم را ترميم كند.

بخاطر همين شايعات اينترنتي شركتهاي بسياري كه نام چندتا از آنها در اين مقاله هم آمده است مجبور به مبارزه‌اي مداوم با اينگونه شايعات شده‌اند؛ شايعاتي كه اكثراً و عمداً توسط رقباي تجاري آنها بوجود آمده‌اند. برخي از شركت‌ها معتقدند كه اصولا برخورد با اين شايعات وضعيت را خرابتر مي‌كند. برخي از اين شركت‌ها سابقه‌اي طولاني در دست و پنجه نرم كردن با اينگونه شايعات داشته‌اند. مثلا همين شركت توليد كننده مواد تميز كننده از اواخر دهه‌ی 80 با شايعات متعددي از اين دست رو به رو بوده است.

يكي از سايت‌هايي كه هر از چندگاه در طي ده سال گذشته به آن مراجعه و مطالبش را مطالعه كرده‌ام سايتي است به نام Snopes.com كه به شايعات و افسانه‌هاي شهري مي‌پردازد. اين سايت را ديويد ميكلسن David Mikkelson به همراه همسرش باربارا ده سال پيش راه انداخت تا درباره‌ي فولكلور اينترنتي و اين شايعات و افسانه‌هاي شهري بنويسد. در اين مقاله از ميكلسن نقل قول شده است كه بسياري از داستانها و افسانه‌هاي شهري يك ريزه ارتباطي با واقعيت دارند، مثلا ممكن است كه يك جايي و زماني، كسي از اين ماده‌ی شوينده استفاده كرده باشد كه سگ يا گربه‌اش نيز مرده باشند اما كسي نمي‌تواند بگويد كه اين دو به هم مرتبط بوده‌اند.

از طرف ديگر، من شخصاً شاهد اين بوده‌ام كه برخي شركتها، در سطح بين‌المللي و حتي در همين ايران خودمان، براي اينكه به شهرت برسند يا كالا و خدماتشان فروش بيشتري داشته باشد، خودشان براي خودشان شايعه مي‌سازند كه بعد با بيايند با طرح اسناد و مداركي، غير واقعي بودن آن شايعات را سر زبانها بياندازند. در همين مقاله مي‌خوانيم كه شركت توليد كننده آن ماده‌ی شوينده همراه عليرغم اينگونه شايعات توسعه يافته و فروش خوبي هم داشته است.

در چند سال اخير اينترنت نشان داده است كه وبلاگها فضاي بسيار مناسب و جالبي براي طرح و شروع شايعات بوده‌اند. در بلاگوسفير ايراني مدير يك انتشارات را مي‌بينيد كه در اوج روزهاي كسادي بازار كتاب، خبر توقيف كتابش در نمايشگاه كتاب را با چه آب و تابي در وبلاگش مي‌نويسد و بعد مي‌بينيد كه چند وقت بعد از نمايشگاه، وبلاگش عملاً وبلاگي مرده است گويي كه اين وبلاگ فقط بخاطر شروع و طرح اين موضوع ايجاد شده است! همين ناشر و مترجم را سالها پيش يادم هست كه در يك بي بي اس محلي در تهران شايعه يا اعلام كرده‌ بود كه تجديد چاپ رمانش توسط وزارت ارشاد توقيف شده است در صورتيكه همه‌ی اطرافيان مي‌دانستند كه در آن زمان اصلاً كتابش را براي تجديد چاپ به ارشاد نداده بود! از طرف ديگر ناشران ديگري را مي‌شناسم كه عناويني از كتابهايشان در مدت كوتاه نمايشگاه توقيف شده بود اما وقتي از آنها پرسيدم كه چرا شما خبر توقيف كتابهايتان را منتشر نكرديد مي‌گفتند: «ما براي فروش كتاب‌هايمان نيازي به اين جور تبليغات و جنجال‌ها نداريم! كتابي كه خوب باشد مخاطبين خود را خواهد يافت و موانع مقطعي را از پيش روي برخواهد داشت.»

در اين شكي نيست كه «كتاب» هم نوعي كالا است اما كالايي فرهنگي و برخي كارهاي غيرفرهنگي در حاشيه‌ی اين كالاي فرهنگي، ضربه‌اي اساسي به ادب و فرهنگ واقعي‌مان خواهد زد كه متاسفانه برخي چهره‌هاي ماندگار در صنعت نشر ايران و فرزندان ناخلفشان خوب مي‌دانند كه دارند چه مي‌كنند.

يادم نمي‌رود كه يكي از همين چهره‌هاي ماندگار زماني كه مقالاتم در نشريه‌ی فرزندش چاپ مي‌شد، در آخرين ديدار رو به من كرد و گفت: «نمي‌بينم كه ديگر از تو چيزي جايي چاپ شود!» همان شد كه ديگر چيزي از من در نشريه‌شان چاپ نشد و البته آن نشريه‌ هم دوامي نياورد و خيلي زودتر مرد! بعد از آن اين جماعت، جشني به پا كردند و مشغول شدند به كار گل و پايكوبي! اما خيلي از همراهان ديدند و فهميدند كه به حرف گربه سياه باران نمي‌بارد! همزمان يا آن و بعد از آن هم در نشريات ديگر، مطالبم منتشر شد و مي‌شود اگر خدا بخواهد و اينان، حقيقتاً شهره و چهره شدند ماندگار بر جريده‌ی عالم كه يا چشمانشان كم‌سو شده يا اينكه مطالعاتشان خيلي كم است اگر مطلبي از من جايي نمي‌يابند! 

مردم به هنگام خواندن وبلاگها يا وقتي كه هرزنامه‌ها و نامه‌هاي الكترونيكي انبوهي كه قرار است خبري بدهند دريافت مي‌كنند بايد خيلي حواسشان جمع باشد، اخباري را كه در برخي وبلاگها مي‌خوانند ممكن است شايعه باشد، ممكن است اطلاعاتي غيرواقعي باشند كه تنها براي اهدافي خاص طراحي و پخش شده‌اند. مردم صحت و سقم اين اخبار و اطلاعات را بايد خودشان جويا شوند و بعد آن را در سايت‌ها يا وبلاگهاي خود منعكس كنند. جستجوي در اينترنت، در گوگل و موتورهاي جستجوی تخصصي خيلي ساده مي‌تواند سرنخ‌هايي به شما بدهد كه كدام خبر مي‌تواند درست و كدام خبر مي‌تواند صرفاً يك شايعه باشد.

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آذر 1384ساعت 12:54  توسط تابان خواجه نصيری  |