سه شنبه بیست و نهم آذر 1384
ساعاتي پيش پارلمان سوئد بخاطر اظهارات اخير رئيس جمهور اعلام كرد كه كليه روابط خود را با مجلس ايران قطع خواهد كرد. اين تصميم پارلمان سوئد بنابه درخواست و نامه رئيس پارلمان اسرائيل به هشتاد كشور جهان است كه در آن از اين كشورها خواسته شده است تا بخاطر اظهارات اخير آقاي احمدي نژاد مبني بر پاك كردن اسرائيل از نقشهی جهان و نيز افسانه خواندن هولوكاست ارتباط خود را با ايران قطع كنند. متن خبر را به انگليسي در اينجا بخوانيد!
نوشته شده توسط تابان خواجه نصيری در ساعت 19:37 | لینک
|
سه شنبه بیست و نهم آذر 1384
محمود احمدي نژاد پخش انواع موسيقي غربي از راديو تلويزيون دولتي را ممنوع كرد. از بعد از انقلاب اسلامي در ايران، راديو تلويزيون دولتي مدتهاست كه از برخي ترانهها و آهنگهاي غربي بدون كلام استفاده ميكند. ادامه ...
نوشته شده توسط تابان خواجه نصيری در ساعت 12:32 | لینک
|
سه شنبه بیست و نهم آذر 1384
|
| عضو کمیسیون بهداشت و درمان مجلس شورای اسلامی گفت: آمار رسمی از وجود 12هزار نفر مبتلا به ایدز در ایران حکایت دارد. |
|
دکتر عوض حیدرپور در گفتگو با خبرنگار اجتماعی خبرگزاری مهر در اصفهان افزود: سازمان بهداشت جهانی طبق فرمول های خود از وجود 60 تا 70 هزار نفر ناقل بیماری ایدز در ایران خبر می دهد.
وی تصریح کرد: انتقال بیماری ایدز طی 5 تا 10 سال گذشته در ایران از طریق تزریق خون آلوده بود و بعد از آن بیشتر آمار افراد مبتلا به ایدز در ایران را معتادان تزریقی تشکیل می دادند.
حیدرپور گفت: اما امروزه بیشترین آمار ایدزی های کشور متعلق به جوانان و از راه روبط جنسی ناصحیح همراه با خشونت و به اصطلاح روابط جنسی پر خطر است.
عضو کمیسیون بهداشت و درمان مجلس افزود: اگر آموزش عمومی در سطح کشور نباشد باید منتظر آینده فوق العاده خطرناک در مورد ایدز باشیم. |
نوشته شده توسط تابان خواجه نصيری در ساعت 12:29 | لینک
|
دوشنبه بیست و هشتم آذر 1384
هنوز يك سال از زماني نميگذرد كه صدها هزار نفر از مردم تهران به اميد استفاده از تلفنهاي همراه اعتباري با شور و شوق زياد براي شركت در قرعهكشي كارتهاي تاليا عملاً به دفاتر پست حمله ميبردند تا هر چه سريعتر فرمها را پر كنند و بفرستند. چه تبليغات و شعارهاي تبليغاتي زيبايي كه نديديم و نشنيديم. تمام شهر پر شده بود از تابلوهاي بزرگ تاليا با شعار «بگو! بخند! زندگي كن!» و تصاويري از جواناني كه شاد و خوشحال در حال صحبت با تلفنهاي همراهشان بودند.
حتماً خيليها از اينكه در آخرين روز مهلت ارسال فرم بالاخره موفق به اين كار شده بودند كلي خوشحال شدند و خيليها هم براي آنكه شانس خود را بالا ببرند، از دوست و آشنا و در و همسايه و فاميل خواسته بودند كه آنها نيز به نام خود در اين قرعه كشي شركت كنند. حتماً يادمان هست كه چندي نگذشت كه اعلام كردند قرعهكشي در كار نيست و همه ميتوانند از كارتهاي تاليا استفاده كنند. گفتيم و شنيديم كه : «چقدر خوب! خدا خيرشان بدهد! ميگوييم و ميخنديم و زندگي ميكنيم!!» غافل از اينكه ...
اعلام شد كه اولويتها بر اساس نام خانوادگي و حروف الفبا و طبق جداولي در روزنامهها درج و به اطلاع شهروندان ميرسد. گوشها و چشمها تيز شد! در تهران بزرگ، تنها چند مركز براي توزيع سيم كارتهاي اعتباري تعيين شده بود و جماعت دسته دسته براي گرفتن سيم كارتها به اين مراكز مراجعه ميكردند. ظاهراً همه چيز بر اساس يك برنامهريزي قبلي به خوبي پيش ميرفت. كرور كرور كارتها و موبايلهاي جديد خريداري شدند و داستان از همينجا آغاز گرديد: از همان روزهاي اول، اختلال در برقراري ارتباط به چشم ميخورد. در برخي از نقاط تهران حتي پوشش شبكهاي و آنتندهي برقرار نشده بود و هنوز هم برقرار نشده است. مردم وقت گذاشته بودند، فرم پر كرده بودند، پول داده بودند اما عملاً خيري از اين تاليا و تلفنهاي همراهاش نميديدند. مردم ساكن برخي مناطق شمال تهران نميتوانستند و همچنان هم نميتوانند در منطقهی مسكوني خود از دستگاههايشان استفاده كنند. سيستم بد سرويسدهي و آنتن دهي اين شركت آنقدر رسوا شده بود كه مسئولان شركت به عذرخواهي از مردم متوسل شدند و سعي كردند با اعطاي اعتباري يك ماهه به صاحبان سيم كارت تاليا به نوعي از دلشان دربياورند و اين طرف و آن طرف بنويسند و بگويند كه اين مشكلات بزودي حل ميشود. بسياري از استفاده كنندگان در آن مناطق كور هيچگاه آن اس ام اس تمديد اعتبار را دريافت نكردند، اعتبار كارتشان سوخت و عليرغم تماسهاي مكرر با سرويس خدمات شركت همچنان در انتظار تكميل شبكهی پوشش دهي ماندهاند.
اما مشكلات به همينجا و به اين افراد ختم نميشود. چندي است كه كارتهاي تمديد اعتبار تاليا مثل كيميا شده است و هر چه كيميا شود بازار سياهي هم دارد. اين كارتها نه در كيوسكها و نه در مراكز فروش پيدا نميشوند و اگر هم باشند، كارتهاي ده هزار توماني را به مبلغ 12 تا 14 هزار تومان ميفروشند.
چرا ما هميشه بايد شاهد اين سناريوي تكراري در اين مملكت باشيم؟ اين بازار سياه چيست كه ظاهراً هميشه بايد حضور داشته باشد در زندگي ما؟ چرا كسي بر اين سيستم پوشش آنتن، توزيع يا عدم توزيع كارتهاي تمديد اعتبار نظارت نميكند؟ چرا دستاندكاران خودشان را به آن راه ميزنند گويي هيچ مشكلي در كار نيست! قرار دادن مهلت زماني در استفاده از اين كارتهاي اعتباري ديگر چه صيغهاي است و اينها اين را از كجايشان درآوردهاند؟ در آلمان شركتهاي متعددي خدمات تلفن همراه با كارتهاي اعتباري ارائه ميدهند اما هرگز نگفتهاند يا از موجوديات تا فلان مدت استفاده ميكني يا پولي كه براي گرفتن اعتبار پرداخت كردهاي سوخت ميشود!!! شما هيچگاه چنين چيزي نميشنويد و نميبينيد! آري در آلمان، ميگوييد و ميخنديد و زندگي ميكنيد! در ايران، ميگوئيم: نگو! نخند! بمير!
از طرف عدهاي از كاربران تاليا،
كلارا كرمي - تابان خواجه نصيری
نوشته شده توسط تابان خواجه نصيری در ساعت 22:44 | لینک
|
دوشنبه بیست و هشتم آذر 1384
برويد اينجا و بخوانيد و بخنديد كه اين فسيلهاي صداي آلمان براي ماست مالي كردن قضايا دست به چه كارهايي كه نميزنند. يك نقطه اينجا جا افتاده، يك دو نقطه اينجا جذف شده! اينجا را هم كه بابا شوخي كرده ! اينها نه بفهمند!!! نه بفهمند ديگه! شيوهها و روشهاي ژورناليستي!! نه بفهمند!! ظاهرا اين نويسنده لهستاني الاصل، مثل ساير لهستانيها خيلي از پرانتزهايش را پاك كرده است اينها مهارت دارند در اين كارها! به هر حال، خودش هم گفته كه خواننده بايد بفهمد كه طنز گفته يا جدي! ظاهراً اين آقاي طنزنويس هم مانند خيلي از لهستاني هاي ديگر مقيم آلمان، خودش هم مانده به كدام طرف بزند كه بيشتر به نفعش باشد! اين روشها ديگر كار نميكند، دودوزه بازي كردن را خيليها قبلاً كهنه كردهاند!
نوشته شده توسط تابان خواجه نصيری در ساعت 12:6 | لینک
|
جمعه بیست و پنجم آذر 1384
در پي سخنان اخير رئيس جمهور احمدي نژاد در همايش كنفرانس سران كشورهاي اسلامي، اشپيگل مقالهاي را منتشر كرد كه ترجمهاي از آن بازتاب گستردهاي در مطبوعات داخلي خودمان داشت و از جمله روزنامههاي كيهان و رسالت و شرق آن را منتشر و منعكس نمودند. پس از درج اين مقاله در روزنامهی شرق، عدهاي از وبلاگنويسان پاراگراف آخر مقاله اصلي به زبان آلماني را بهانهاي قرار دادند تا محتواي اين مقاله را زير سوال ببرند و آن را مسخره و طنزآميز بنامند. عدهاي هم اظهار تعجب ميكنند كه شايد روزنامهی شرق هم چون موضوع را از منظر طنز ديده آن مقاله را به چاپ رسانده است، در صورتي كه اصلاً چنين نيست و نويسندهی مقاله در هيچ جا و به هيچ عنوان طنزي در نوشتهاش به كار نبرده است بلكه موضوع را خيلي جدي تحليل كرده است.
نويسندهی مقاله در اشپيگل به صراحت موافقت خود را با آنچه احمدي نژاد در سخنانش گفته است ابراز داشته و مستقيماً طرح احمدي نژاد را يك ايدهی جديد و جدي ميداند و در انتهاي مقاله باز در حمايت از اين ايدهی جديد، معتقد است كه شايد عدهاي از هم اكنون در صدد «لوث كردن» اين ايدهی جديد مانند بسياري از ايدههاي جديد ديگر باشند: (مثل همهی ايدههاي جديد ديگر، دربارهاش آنقدر بدگويي ميكنند و آنقدر تجزيه و تحليل و تفسير ميكنند كه قضيه لوث ميشود و كسي چه ميداند شايد الان در آخن دارند فكر ميكنند كه مدال بعدي را به رئيس جمهور ايران بدهند.) - نويسندهی مقاله طنزي به كار نبرده است بلكه تنها براي تكميل كردن دلايلش اشارهاي داشته است به رويدادي كه سالانه در آخن آلمان برگزار ميشود و همين.
مدال «مخالفتهاي بشدت جدي» از طرف انجمن كارناوالهاي شهر آخن سالي يك بار به افراد معروف و سرشناسي داده ميشود كه در طي دوران خدمتشان شوخ طبعي و بذله گويي از خود نشان دادهاند. تاكنون اين مدال به پنجاه نفر از افراد سرشناس (مثلاً از احزاب مختلف آلمان) داده شده است. اين افراد از ميان سياستمداران و ديپلماتها و حقوقدانان برجسته انتخاب ميشوند. اين مدال اولين بار در سال 1950 به يك دادستان داده شده است.
نوشته شده توسط تابان خواجه نصيری در ساعت 18:21 | لینک
|
پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1384
روزنامه شرق، گروه سياسى: محمود احمدى نژاد رئيس جمهور ايران كشتار يهوديان در جنگ جهانى دوم را «افسانه» خواند و به پيشنهاد اخير خود در حاشيه اجلاس سران كشور هاى اسلامى اشاره كرد و آن را داراى «منطق روشن و مستدل» خواند. احمدى نژاد در آن سخنان ضمن آن كه كشتار يهوديان _هولوكاست- را يك ادعا خوانده بود، گفته بود: اگر برفرض ادعاى كشتار يهوديان درست باشد بهتر آن است كه بخش هايى از خاك آلمان و اتريش به مردم اسرائيل اختصاص يابد تا «رژيم صهيونيستى» در اروپا بنا شود. روز گذشته نيز احمدى نژاد اين سخنان را در جمع مردم زاهدان بار ديگر تكرار كرد و گفت: «پيشنهاد ما اين است كه اگر شما جنايت كرديد، قطعه اى از خاك خودتان از اروپا و آمريكا و كانادا را در اختيار اينها قرار دهيد تا براى خود كشور تشكيل دهند و ملت ايران نيز در اين صورت ديگر هيچ اعتراضى نخواهد كرد و در روز قدس هيچ تظاهراتى نخواهد داشت و از تصميم شما حمايت مى كند. اما مدعيان حقوق بشر در مقابل اين منطق روشن و مستدل به جاى تواضع از ابزار هاى تبليغاتى استفاده كردند و بيانيه منتشر كردند و ادعا كردند كه رئيس جمهور ايران نمى تواند خود را با جهان متمدن امروز وفق دهد. اينها همان كسانى هستند كه اگر كسى افسانه كشتار يهوديان را انكار كند حنجره خود را مى درانند اما در مقابل توهين به دين به راحتى سكوت مى كنند. اگر تمدن شما عبارت از تجاوز به مظلوم و خفه كردن فرياد هاى عدالت خواهانه ملل آزاد دنيا است، ما با صداى بلند فرياد مى زنيم كه از اين تمدن پوشالى بيزاريم. چرا كه اسلام حق همه انسان ها را به رسميت مى شناسد و صلح و آرامش را براى همه بشريت مى خواهد.» به همين دليل احمدى نژاد يك بار ديگر از كشور هاى اروپايى و غربى به علت آن كه فلسطين بايد تقاص آنان را در كشتار يهوديان بدهد، انتقاد كرد و «غربى» را مسئول كشتار يهوديان دانست. به گفته احمدى نژاد «امروز كسانى كه در سرزمين فلسطين حاكم هستند به خودشان اجازه مى دهند كه هر كارى را انجام بدهند و مردم بى گناه را بكشند. اينها از كجا آمده اند؟ اينها اهل كجا هستند؟ پدران آنها اهل كجا هستند؟ پدران پدرانشان اهل كجا هستند؟ آنها تا هزار سال و دوهزار سال اهل كجا بوده اند؟ چرا اين افراد اجازه تعيين سرنوشت دارند ولى افرادى كه سال ها و هزاران سال در اين سرزمين زندگى كرده اند حق تعيين سرنوشت ندارند؟ راه حل ما در اين زمينه روشن است. ملت ما مى گويد زمينه اى فراهم شود تا تمامى فلسطينى ها و كسانى كه فلسطينى الاصل هستند در يك همه پرسى شركت كنند و نظر خود را در ارتباط با نوع حكومت اعلام كنند.» او تاكيد دارد كه: «اروپايى ها مى گويند در جنگ جهانى دوم شش ميليون نفر يهودى كشته شده اند و اين افراد ظاهراً بر ادعاى خود نيز مصر هستند؛ تا جايى كه اگر كسى با نظر آنها مخالفت كند با او برخورد مى كنند. حتى وقتى كه دانشمندان اين نظريه را زير سئوال بردند با اين دانشمندان برخورد و آنها را زندانى و مجازات كردند. معلوم هست شمايى كه اين ادعا را مطرح مى كنيد بر ادعاى خود مصر هستيد. اگر شما اين جنايت بزرگ را مرتكب شده ايد چرا ملت مظلوم فلسطين بايد تقاص اين اشتباه و جنايت را بپردازد. چرا در قلب اسلام و فلسطين با توپ و تانك مى خواهيد قطعه اى را به اين مردم واگذار كنيد؟ شما كه اين جنايت را كرده ايد خوب است قطعه اى از خاك خودتان اروپا، آمريكا، كانادا و آلاسكا را در اختيار اين افراد قرار دهيد تا اين افراد براى خود كشورى را تشكيل دهند. اگر هم شما اين كار را انجام دهيد ملت ما كوچك ترين اعتراضى به شما نمى كند و در روز قدس نيز راهپيمايى عليه شما انجام نمى دهد. ما نيز ديگر شعارى عليه اسرائيل نمى دهيم، بلكه از شما حمايت مى كنيم.اين افراد كشتار يهوديان را جورى جلوه مى دهند كه گويى اين موضوع از خدا و پيامبر نيز بالاتر است. در اين كشورها اگر كسى خدا و يا پيامبران را تكذيب كند، كارى به او ندارند ولى وقتى مسئله كشتار يهوديان را كسى زيرسئوال مى برد، او را مجازات مى كنند. اين افراد حنجره هاى خود را باز كرده و عليه آن فرد فرياد مى زنند. به ما مى گويند شما نمى توانيد در جامعه متمدن امروزى زندگى كنيد. ما به آنها مى گوييم اگر جامعه متمدن شما همين تجاوز و بى عدالتى و فقر باشد، ما جامعه متمدن شما را نمى خواهيم. ما مدنيت پوشالى شما را نمى خواهيم و از آن بيزاريم. آن چيزى كه ما به دنبال آن هستيم فرهنگ و تمدن اسلام است. اسلام حقوق همه ملت ها و انسان ها را به رسميت شناخته و مراعات مى كند. اسلام آسايش و رفاه را براى تمام بشريت مى خواهد.» وى در ادامه به موضوع هسته اى اشاره كرده و با بيان اين كه «در حال حاضر مشاهده مى كنيم كسانى كه تا دندان به سلاح هاى هسته اى مسلح هستند و زرادخانه هاى خود را پر از سلاح ميكروبى، هسته اى و شيميايى كرده اند به ما در ارتباط با داشتن انرژى صلح آميز هسته اى خرده مى گيرند» گفت: افرادى كه داراى چنين تجهيزاتى هستند و در جنگ، رژيم صهيونيستى و رژيم بعثى عراق را به سلاح هاى ميكروبى و شيميايى مجهز كردند، به ما مى گويند شما نبايد انرژى صلح آميز هسته اى داشته باشيد؛ چون احتمال دارد به سمت سلاح هاى هسته اى انحراف پيدا كنيد! ما به آنها مى گوييم اگر شما به نيت ما شك داريد، ما به شما شك نداريم، بلكه مطمئن هستيم كه شما از اين سلاح ها به نحو مسالمت آميز استفاده نمى كنيد و براى پيشبرد امور خود جنگ راه مى اندازيد تا كارخانه هاى اسلحه سازى تان فعال باشد. شما يعنى كسانى كه صدها نيروگاه اتمى داريد حق نداريد مانع دستيابى ملت ايران به فناورى صلح آميز هسته اى شويد. اين حق قطعى ملت ايران است.» احمدى نژاد معتقد است «كسانى كه دوست ندارند ما انرژى صلح آميز هسته اى داشته باشيم به ما مى گويند خودتان سوخت هسته اى توليد نكنيد، ما به شما سوخت مى دهيم. از سويى طبق قوانين هيچ كشورى حق ندارد كشور ديگرى را در ارتباط با قطعات تحريم هوايى كند و نبايد از دادن تجهيزات هواپيما به كشور ديگرى خوددارى كند. ما به اين آقايانى كه چنين ادعايى در مورد سوخت هسته اى مى كنند مى گوييم شما كه قطعات هواپيمايى را كه سى سال پيش پول آن را داده ايم نمى دهيد، چطور ادعا داريد كه در مورد سوخت به شما اطمينان كنيم. از كجا معلوم همين كارى را كه در مورد هواپيما انجام داده ايد در مورد سوخت انجام ندهيد. زمانى كه يك حكومت خشن و شاهنشاهى در اين كشور حاكم بود شما با آن همه گونه همكارى مى كرديد ولى وقتى ملت ما به خاطر آزادى انقلاب كرد، شما اين ملت را به جرم آزادى خواهى تحريم كرديد. اگر ما در مورد مسئله هسته اى كوتاه بياييم همين بلايى كه سر هواپيما ايجاد كرديد سر انرژى هسته اى نيز به وجود مى آوريد. ملت ما فريب شما را نمى خورد.» او در بخش ديگرى از سخنان خود به موضوع عدالت اشاره كرد و گفت: «تمام كسانى كه اعتقاد داشتند عقل بشرى و توانمندى هاى آن مى تواند تمام مشكلات را حل كند در حال حاضر به بن بست رسيده اند و نظام هاى الحادى به صورت كامل فرو پاشيده است. امروز سرتاسر جهان مملو از ظلم، بى عدالتى و فقر و محروميت است. امروز آرامش، صلح و عدالت از جهان رخت بربسته است. گرچه برخى از مكاتب و نظام هاى حكومتى توانسته اند براى بخشى از مردم رفاه و آسايش را به ارمغان بياورند ولى نتوانسته اند صلح و آرامش پايدار را در سرتاسر جهان حاكم كنند. امروز بشريت تشنه عدالت و معنويت است و آن مطلبى كه مى تواند و بايد به نيازهاى بشرى پاسخ دهد، اسلام ناب محمدى(ص) است.»
ادامه مطلب به همراه ترجمه مقالهی مندرج در اشپيگل
نوشته شده توسط تابان خواجه نصيری در ساعت 10:26 | لینک
|
سه شنبه بیست و دوم آذر 1384
نوشته شده توسط تابان خواجه نصيری در ساعت 13:57 | لینک
|
دوشنبه بیست و یکم آذر 1384
اعداد و ارقام جدیدی از هند به گوش می رسد که در حال حاضر ۲/۱ میلیون وبلاگ در هند وجود دارد. پیش از این بلاگ هرالد این رقم را چیزی بین یکصد تا دویست هزار تخمین زده بود.
نوشته شده توسط تابان خواجه نصيری در ساعت 11:13 | لینک
|
جمعه هجدهم آذر 1384

فكر ميكنيد اينها چيستند؟

خوب از نزديك نگاه كنيد!
واقعاً اينها چيستند؟ قلم و خودكارهايي كه روي آنها دوربين مخفي قرار دارد؟ 

بسيار خوب! خانمها آقايان ... تبريك ميگوييم! شما به آينده مينگريد!
درست است اينها همان چيزهايي هستند كه در آينده اي نزديك جاي دستگاههاي كامپيوترتان را خواهند گرفت. اين كامپيوترهاي مينياتوري در جيب شما قرار ميگيرند و شما ميتوانيد آنها را با خود حمل كنيد. همهی اينها با تكنولوژي بي سيم كار ميكنند.

جالب است بدانيد كه اين افسانه نيست. اين تصاوير در پست الكترونيك مردم دنيا ميچرخند و همه را شگفت زده كرده اند. اتفاقاً اين بار اينها همگي درست هستند و حقيقت و اين تكنولوژي جديدي است كه بر اساس يك پروژهی تحقيقاتي است براي توليد محصولاتي كاربردي تحت عنوان P-ISM توسط كمپاني NEC ژاپن.
نمونه اي از اين محصول در سال 2003 در تلكوم جهاني ITU به نمايش گذاشته شده است و 30 هزار دلار ساخت آن هزينه در بردارد اما ممكن است بزودي وارد بازار شود و جاي كامپيوترهاي امروزي را بگيرد.



البته اين تصوير آخري ربطي به بالايي ها ندارد و يك پروژه ديگر است كه البته آن هم انجام شده است و توسط شركتهاي ديگري اما همراه آن نامه كه در بالا اشاره شد اين را هم ارسال كرده اند براي ... خودتان بهتر ميدانيد ...
نوشته شده توسط تابان خواجه نصيری در ساعت 18:49 | لینک
|
جمعه هجدهم آذر 1384
به گزارش بلاگ هرالد، دير اوباسانجو Dare Obasanjo از مايكروسافت در وبلاگي اعلام كرده است كه MSN Space رشد قابل توجهي در تعداد وبلاگها داشته است. اين ارائه دهندهی خدمات وبلاگ در ماه اكتبر ميزبان 18 ميليون وبلاگ بوده است و در حال حاضر (دسامبر) اين تعداد بالغ بر 27 ميليون وبلاگ است كه از اين تعداد 6/7 ميليون وبلاگنويس فعال وجود دارد.
درميان سرويس دهندههاي وبلاگ، MSN Space كماكان بعد از Xango و MySpace كه گفته ميشود مجموعاً ميزبان حدود 40 ميليون وبلاگ هستند در ردهی سوم قرار دارد.
نوشته شده توسط تابان خواجه نصيری در ساعت 10:8 | لینک
|
پنجشنبه هفدهم آذر 1384
يك مركز تحقيقاتي در ايالات متحده ظرف پنج سال گذشته مطالعاتي روي كاربران اينترنت انجام داده است. بر اساس اين مطالعات در سالجاري و نيز با توجه به رويدادهاي اخير از جمله افزايش تعداد وبلاگنويسان امريكايي و فعاليتهاي انتخاباتي مبتني بر اينترنت هووارد دين Howard Dean كه دموكرات است و نيز ماجراي نامزد شدن او براي انتخابات رياست جمهوري امريكا، مشخص شده است كه وب و اينترنت دارند به نوعي ابزاري سياسي تبديل ميشوند. (براي مطالعه بيشتر - و باز در همين رابطه بخوانيد) اين مطالعات نشان داده است كاربران امريكايي اينترنت معتقدند كه اينترنت ميتواند به مردم كمك كند تا به قدرتي سياسي دست يابند.
در اين شكي نيست كه در طي يكصد سال گذشته صنعت چاپ و نشر، مطبوعات و رسانههاي راديو و تلويزيوني بر سياست اثر گذاشتهاند و اين فنآوريها علوم سياسي را به كل و براي هميشه متحول ساختهاند، اما هيچيك از آنها به اندازه اينترنت نتوانستهاند باعث شوند تا مردم (مردم دنيا چه در امريكا و چه در اروپا يا آسيا) از لحاظ سياسي احساس قدرت بيشتري كنند. اين احساس قدرت سياسي را بوضوح و بخصوص ميتوان در وبلاگنويسان سرتاسر دنيا ملاحظه كرد: افرادي كه پيش از اين افرادي عادي بودند كه هر از گاهي روزنامهاي ميخواندند و برنامههاي راديو و تلويزيوني را دنبال ميكردند و تا پيش از اين، فقط در همين حد اطلاعات داشتند، اطلاعاتي كه كاناليزه شده و هدفدار به آنها داده ميشود. اما كاربر اينترنتي امروز به درياي عظيمي از اطلاعات و اخبار دسترسي دارد و خيلي سريعتر ميتواند در جريان وقايع و امور باشد و خودش ميتواند رسانهاي داشته باشد و پيامي را به سرعت و به شكلي كاملاً حرفهاي از سايت يا وبلاگ خودش مخابره كند و روي مخاطبين خودش اثر بگذارد.
در امريكا، اين ابزار سياسي را دموكراتها خيلي بهتر و حرفهاي تر از محافظهكاران و جمهوريخواهان ميشناسند و از آن براي رسيدن به اهدف (حزبي يا حتي شخصي خود) استفاده ميكنند. وبلاگنويسان پيام و محتواي خود را به راحتي بر روي اينترنت قرار ميدهند. با مخاطبينشان ايجاد نوعي ديالوگ ميكنند و اين ديالوگ و ارتباط به آنان هويت ميدهد و محبوبيت آنان را در بلاگوسفير و به تبع آن، حتي در جوامع واقعي افزايش ميدهد. از طرف ديگر، وبلاگنويسها در لحظهی نگارش متن و پيامشان، مخاطبينشان را نميبينند كه جو بخواهد آنها را بگيرد، مقابل ميكروفن در اتاق صدا قرار نگرفتهاند كه ترس و وحشت از ميكروفن داشته باشند پس موضوعي را كه همين لحظهی پيش خواندهاند و شديداً تحت تاثير آن قرار گرفتهاند و به نوعي به خاطر آن احتمالاً عصبي شدهاند - همان چيزي كه رمز يك موفقيت بزرگ در ضمن يك سخنراني است - را ميگيرند، پشت كامپيوترشان مينشينند و تفكرات و تحليلهايشان را همانگونه كه هست شجاعانه روي مانيتور مياورند و بعد خيلي راحت كليد ارسال را فشار ميدهند و به آني رسانهشان پيام را به آنسوي گيتي ميرساند.
اگر چاپ و پخش راديو تلويزيوني و حتي سينما كه از آنها به عنوان صنايع برتر و اثرگذار و مهم يكصد سال گذشته ياد ميشود به عنوان ابزاري سياسي در خدمت دولتها بودهاند، اينبار اينترنت و وبلاگها هستند كه به عنوان ابزاري سياسي در اختيار مردم عادي قرار گرفتهاند. پيش از اينترنت، افراد فقط خوانندهی روزنامه بودند، فقط شنونده يا بينندهی برنامههاي راديو - تلويزيوني بودند و اگر ميخواستند نظراتشان را به گوش مسئولين برسانند بايد ساعتها وقت صرف ميكردند تا تلفني بزنند، يا نامهاي بنويسند و ارسال كنند، تماسهايي كه كمتر مورد توجه واقعي مسئولين مملكتي قرار ميگرفت. اما امروزه تفاوت آشكاري ديده ميشود: وبلاگنويس روي وبلاگش سخنراني ميكند، در فضاي مجازي بي آنكه جو بگيردش، بي آنكه نگاههاي تمسخرآميزي ببيند يا كنايهاي از گوشه و كنار بشنود، بي آنكه دچار وحشت ميكروفن شود جعبهاي زير پايش قرار ميدهد و بالا ميرود و با همان عصبانيت از موضوعي كه عصبانيش كرده است مينويسد: «آي آدمها!...» او نظراتش را مينويسد با همان جسارت و شجاعت كه پيش از اين، از ميان و دل مردم، تنها اصحاب قلم و روزنامهنگاران ميتوانستند داشته باشند، روزنامهنگاراني كه در مطبوعات مينوشتند يا گويندگاني كه جلوي دوربين يا ميكروفن ظاهر ميشدند و در ميان گفتههايشان، از درد دل مردم ميگفتند يا عكاسان و فيلمبرداراني كه به تصوير ميكشيدند با لحظههايي كه به ثبت ميرساندند و عكسهايي كه ميگرفتند. اما اكنون، فضاي مجازي است و وبلاگها، ابزارهايي در عصر گرداب گستردهی گيتي، كسي نمي تواند مانع آنها شود، با اين ابزارها، وبلاگنويس حرفهايي براي گفتن دارد كه پيش از اين نمي توانست بگويد. او حرفهايش را ميزند (مينويسد يا صدايش را در پادكست ضبط ميكند) اگر در طي مدت زماني كه نوشتههايش را مينويسد توانسته باشد اعتماد مخاطبينش را جلب كند ميتواند روي اثرگذاريش حساب كند و آرام آرام پيش رود. اگر چنين شود، يك روز ميبينيد كه گروهي از افراد به دنبال او هستند. اما وبلاگها آنقدرها كه فكر ميكنيم در اروپا فراگير نشدهاند. چرا؟ بنياد تبليغات محاورهاي اروپا اخيراً روي 7000 اروپايي مطالعهاي انجام داده است. بر اساس اين مطالعه، اين بنياد متوجه شده است كه تنها 13 درصد از اروپائيان به طور مرتب يا خود وبلاگي دارند و در آن مينويسند و يا اينكه به نحوي حداقل با يك وبلاگ همكاري داشتهاند. از اين 7000 نفر اروپايي، تنها 12 درصد به پادكست گوش دادهاند. به راستي چرا؟ چرا اين تعداد و اين رقم، در اروپا اينقدر كم است در صورتي كه ما فكر ميكنيم بايد بيشتر از اينها باشد. در صورتيكه ميدانيم نيمي از جمعيت آلمان به اينترنت متصل است، در حالي كه ميدانيم نيمي از جمعيت فرانسه به اينترنت متصل است، چگونه ميشود كه ميشنويم اروپاييها آنچنان كه انتظار ميرود از وبلاگها استقبال نكردهاند. يك ديدگاه ميتواند اين باشد كه اروپاييها اصولاً بر اساس فرهنگ و ذهنيتي كه دارند اجتماعيترند. آنها ابزارهاي ديگري براي بيان افكار و عقايد خود دارند، گروهها و احزاب فعالتر و آزادترند براي فعاليت. اتحاديهها و صنوف بخوبي اعتراضهايشان را منعكس ميكنند و اصولاً ميدانيم كه اروپاييها از فرهنگ اعتراض خوبي برخوردارند و آن را خوب ميشناسند و بكار ميگيرند. گرچه با توجه به آنچه از رسانهها منعكس ميشود، اين مورد هم در سالهاي اخير (شايد بيست سال اخير) كم رنگتر شده است. (رجوع كنيد به آمار و ارقام اعتصابها در طي اين مدت در اروپا)
جريان باز و جاري اطلاعات و اخبار و واكنشهاي مردم در اروپا به گونهاي است كه افراد به سادگي ميتوانند نظرات و فعاليتهاي سياسي خود را در چارچوب قوانين مشخص انجام دهند و حتي آنها را تا حدودي به نتيجه برسانند بنابر اين نيازي ندارند به اين اوقات فراغتشان را در خانه پشت كامپيوتر بگذرانند و در وبلاگشان چيزي بنويسند تا نداشتههايشان را به داشتههايشان تبديل كنند. وبلاگنويس آلماني از تكنيك و تكنولوژي مينويسد و وبلاگنويس فرانسوي از رمانتيك بودنش، اما بيشتر، اگر فرصتي داشته باشند پشت كامپيوتر نمينشينند، ميروند به ميان مردم، در كلوپها، در دنياي واقعي، در پاركها و انجمنها و موزهها و با ايجاد تعطيلات برنامهريزي شده و زندگي ميكنند. وقتي برگردند خانه، شايد سري هم به وبلاگشان بزنند و بنويسند: «رفته بودم بيرون! جاي شما خالي خيلي خوش گذشت!» و همين قدر كافي است. بر اساس اين آمار كه ذكرش به ميان آمد، 13 درصد از اروپاييها وبلاگ دارند يا با وبلاگي همكاري دارند و برايشان همين مقدار كافي است. اما از طرف ديگر، در ماجراهايي چون قضيهی اخير تظاهرات تبعيض نژادي در فرانسه، ديديم و شنيديم كه چطور يك ماه دست دولت فرانسه را از پشت بسته بودند و در آن جريان مورد حمايت وبلاگنويسان خودي و بينالمللي هم قرار داشتند، پس آنقدرها بي خيال بي خيال نيستند، ارتباطي بين وبلاگنويسان و جوامع واقعي انسانها برقرار است كه نميتوان آن را از نظر دور داشت.
همانطور كه قبلاً در جاي ديگري نوشته بودم، اينترنت باعث شده است تا مردم دنيا بيشتر فكر كنند. حال، همين تحقيق اخير نشان ميدهد كه مردم دنيا سياسيتر شدهاند. اينها به هم مرتبطاند و روي يكديگر اثر ميگذارند. اينطور نميماند كه يك بوش متقلب بي سواد جنگطلب محافظهكار در يك سوي دنيا روي كار بيايد و مثل بازي دومينو، بسياري از كشورهاي ديگر را هم به دنبال خود بكشاند تا محافظهكارانه در صدد شكاف بيشتر و جنگطلبيهاي بيشتر و محو و نابودكردنهاي بيشتر باشند.
در ظرف يك دهه، اينترنت يك ميليارد انسان را گرد خود آورده است. اين انسانها وجوه اشتراكي دارند: همگي انسان هستند، باسوادند و از معلومات خوبي برخوردارند، تكنولوژي را ميشناسند و ميتوانند از آن بهره ببرند، با مديريت هم آشنا هستند، نيروهاي انساني و منابع را بخوبي ميشناسند، سرمايههاي خوبي هم در اختيار دارند، اكثراً در صدد كاهش تنشها هستند و اكثراً مايلند ارتباط داشته باشند با هم و مشكلات را با گفتگو حل كنند، همگي در طي اين سالها ديالوگ يا گفتگو و تحمل ديدگاههاي متفاوت يكديگر را در سايتها و وبلاگها و انجمن ها و اتاقهاي گفتگو ياد گرفتهاند و ياد ميگيرند و روي آن بسيار تمرين كردهاند و اين تمرينهاي بيشتري ميطلبد. چنانچه اين نيروي يك ميليارد نفري كنوني (كه دائماً رو به افزايش است) متحد شوند براي تامين نيازها و خواستهاي واقعي بشر، براي آزادي و صلح جهاني و حقوق بشر و رفع تمام فقر و جهل و انواع و اقسام تبعيضها، نيرويي ميشوند كه هيچكس توان مقابله با آن را ندارد. دولت الكترونيك - طرحي كه ابتدا توسط دموكراتها مطرح شد - يك قدم كوچك است در اين مسير، من تصوري از نوعي دموكراسي جهاني دارم، حاكميتي كه نه به دست سياستمدارن، بلكه به دست يكايك نخبگان و متفكرين و انديشمندان بر خط هدايت و راهبري ميشود.
شايد ده، بيست يا يكصد سال ديگر، نخبگان و كاربران عادي اينترنت دست در دست يكديگر و همراه با متفكرين و انديشمندان و دانشمندان اينترنتي گام بردارند براي تحولي در وضعيت كنوني جهان، يك بار و براي هميشه هدايت آن را به دست بگيرند تا شايد روزي به آزادي و صلحي واقعي و جهاني دست يابند، تا جلوي فقر و جهل و تبعيض نژادي و تبعيض جنسي را يكبار و براي هميشه بگيرند و اين شكاف ديجيتالي عظيم را پر كنند.
متاسفانه انسانها در طول تاريخ بشريت نشان دادهاند كه ظرفيت چنين انديشههايي را نداشته و ندارند. جنگ و جنگطلبي و حقكشي، فساد و فقر و گرسنگي و جهل و در مقابل آن ميلياردها دلار هزينه براي توليد سلاح و رقابتهاي تسليحاتي، منافع شخصي و گروهي، حرص و طمع مالي و هزاران هزار صفت و خصوصيت منفي ديگر بشر كه همگي غير قابل انكار هستند مانع از رسيدن بشر به چنين روزي شده است. شايد اين يك مدينهی فاضله باشد، شايد اين تنها آرزويي باشد، مينويسم و به آن ميانديشم شايد روزي رخ دهد حتي اگر نباشم تا ببينم.
نوشته شده توسط تابان خواجه نصيری در ساعت 16:55 | لینک
|
یکشنبه سیزدهم آذر 1384
ماه گذشته، اجلاس تونس برگزار شد، تلاشها، لابيهاي ديپلماتيك و يا به عبارتي ديگر دستهايي پشت پرده، سازمان ملل و اتحاديهی اروپا را بر آن داشت تا صراحتاً اعلام كنند طرحي براي در دست گرفتن حاكميت و راهبري اينترنت ندارند يا اينكه ميخواهند از مواضع قبلي خود عقب نشيني كنند و اصولاً اصراري به مطرح ساختن طرحهاي قبلي خود از جمله طرح هدايت اينترنت زير نظر يك تشكيلات بين الدولي ندارند.
پريروز، سايت رجيستر نامهی رسمي كاندوليزا رايس وزير امور خارجهی امريكا به جك استراو وزير خارجهی انگليس (رياست كنوني اتحاديهی اروپا) را براي اولين بار منتشر كرد. اين نامهی رسمي يكي از موثرترين تلاشهاي امريكا براي حفظ وضعيت كنوني اينترنت بود به طوري كه باعث شد تا اتحاديهی اروپا از مطرح ساختن طرح خود به نوعي چشمپوشي كند. عدهاي از كارشناسان معتقدند كه اين نامه جدال بر سر حاكميت و راهبري اينترنت را به نفع امريكاييها خاتمه داد و باعث پيروزي امريكاييها شد. ادبياتي كه رايس در اين نامه به كار گرفته است بسيار محكم و از موضع قدرت است. در ابتداي نامه، ساختار و ثبات كنوني اينترنت را امري بسيار مهم براي امريكا ميداند و با توجه به طرح اتحاديه اروپا، اين كشور به هيچوجه حاضر نيست آن را به مخاطره بياندازد. رايس در اين نامهی رسمي، پيشرفت و توسعهی (ارتباطات، اطلاعات و تجارت الكترونيكي در بستر) اينترنت در يك دههی گذشته را صرفاً مديون مديريت و حاكميت امريكا و ساختارهاي فني و ثبات كنوني اينترنت ميداند.
در اين نامهی رسمي، خانم رايس ظاهراً آن يك ميليارد انساني كه به طور مستقيم يا غير مستقيم در فضاي سايبر مشغول به تبادل اطلاعات و يا ايجاد ارتباطات، تفكر و انديشه، نوآوري و خلاقيت و فرهنگسازي بودهاند را از ياد بردهاند و به تعبير روياي امريكاييشان در نزد ايشان فقط ايجاد، حفظ و نگهداري فايلهاي حوزهی ريشه و پيادهسازي ساختارهاي فني اهميت داشته است و بس.
محتواي ايجاد شده در فضاي سايبر از آن مردماني است از همهی ملل و نه فقط امريكا و در حال حاضر، اين مردم و ملل دنيا هيچ سهمي از هدايت و راهبري اين فضاي مجازي حداقل تا مدتي نخواهند داشت.
نوشته شده توسط تابان خواجه نصيری در ساعت 22:56 | لینک
|
سه شنبه هشتم آذر 1384
ديروز در سايت روزنامهی يو اس ای تودي USA Today مطلبي را خواندم در رابطه با شايعات، اسطورهها، داستانها و افسانههاي اينترنتي كه فكر كنم براي خوانندگان اين روايت قابل توجه باشد.
موضوع از اين قرار است كه ماه گذشته، نامهاي الكترونيكي در سطح واشنگتن بين مردم پخش شده است كه يك حقوقدان سابق دولت شخصي را ميشناسد كه سگش را بايد بخاطر يك نوع بيماري كبدي بستري كند. ماجرا از اين قرار است كه گويا اين سگ روي زميني راه رفته است كه با يك نوع مادهی شوينده محصول يك كمپاني به نام ... (كه در اصل مقاله آمده است) شسته شده است. سگ بيچاره ظاهراً دستهايش را ليس زده و به همين خاطر به اين بيماري كبدي دچار شده است. در اين نامهی مورد اشاره همچنين آمده است كه خدمتكار اين مرد هم در خانهاش از همين مادهی شوينده براي شستن كف آپارتمان استفاده ميكرد و به همين خاطر دو تا از گربههايش هم ميميرند.
جالب است كه با يك جستجوي ساده در گوگل خواهيد ديد كه اين شايعه از چيزي حدود يك سال پيش شروع شده است و منابع مختلفي كه در مقاله به آن اشاره شده است غلط بودن آن را اعلام كردهاند.
مردم بايد حواسشان به اينگونه پيامها و شايعات و شوخيهاي فريبنده باشد. يك شايعه در سطح اينترنت ميتواند تصوير يك شركت و محصولات آنرا بشدت خراب كند و روي فروش كالا يا خدمات آن شركت تاثير بگذارد و اين كار روابط عمومي است كه به سرعت تصوير مخدوش شده در ذهن عموم را ترميم كند.
بخاطر همين شايعات اينترنتي شركتهاي بسياري كه نام چندتا از آنها در اين مقاله هم آمده است مجبور به مبارزهاي مداوم با اينگونه شايعات شدهاند؛ شايعاتي كه اكثراً و عمداً توسط رقباي تجاري آنها بوجود آمدهاند. برخي از شركتها معتقدند كه اصولا برخورد با اين شايعات وضعيت را خرابتر ميكند. برخي از اين شركتها سابقهاي طولاني در دست و پنجه نرم كردن با اينگونه شايعات داشتهاند. مثلا همين شركت توليد كننده مواد تميز كننده از اواخر دههی 80 با شايعات متعددي از اين دست رو به رو بوده است.
يكي از سايتهايي كه هر از چندگاه در طي ده سال گذشته به آن مراجعه و مطالبش را مطالعه كردهام سايتي است به نام Snopes.com كه به شايعات و افسانههاي شهري ميپردازد. اين سايت را ديويد ميكلسن David Mikkelson به همراه همسرش باربارا ده سال پيش راه انداخت تا دربارهي فولكلور اينترنتي و اين شايعات و افسانههاي شهري بنويسد. در اين مقاله از ميكلسن نقل قول شده است كه بسياري از داستانها و افسانههاي شهري يك ريزه ارتباطي با واقعيت دارند، مثلا ممكن است كه يك جايي و زماني، كسي از اين مادهی شوينده استفاده كرده باشد كه سگ يا گربهاش نيز مرده باشند اما كسي نميتواند بگويد كه اين دو به هم مرتبط بودهاند.
از طرف ديگر، من شخصاً شاهد اين بودهام كه برخي شركتها، در سطح بينالمللي و حتي در همين ايران خودمان، براي اينكه به شهرت برسند يا كالا و خدماتشان فروش بيشتري داشته باشد، خودشان براي خودشان شايعه ميسازند كه بعد با بيايند با طرح اسناد و مداركي، غير واقعي بودن آن شايعات را سر زبانها بياندازند. در همين مقاله ميخوانيم كه شركت توليد كننده آن مادهی شوينده همراه عليرغم اينگونه شايعات توسعه يافته و فروش خوبي هم داشته است.
در چند سال اخير اينترنت نشان داده است كه وبلاگها فضاي بسيار مناسب و جالبي براي طرح و شروع شايعات بودهاند. در بلاگوسفير ايراني مدير يك انتشارات را ميبينيد كه در اوج روزهاي كسادي بازار كتاب، خبر توقيف كتابش در نمايشگاه كتاب را با چه آب و تابي در وبلاگش مينويسد و بعد ميبينيد كه چند وقت بعد از نمايشگاه، وبلاگش عملاً وبلاگي مرده است گويي كه اين وبلاگ فقط بخاطر شروع و طرح اين موضوع ايجاد شده است! همين ناشر و مترجم را سالها پيش يادم هست كه در يك بي بي اس محلي در تهران شايعه يا اعلام كرده بود كه تجديد چاپ رمانش توسط وزارت ارشاد توقيف شده است در صورتيكه همهی اطرافيان ميدانستند كه در آن زمان اصلاً كتابش را براي تجديد چاپ به ارشاد نداده بود! از طرف ديگر ناشران ديگري را ميشناسم كه عناويني از كتابهايشان در مدت كوتاه نمايشگاه توقيف شده بود اما وقتي از آنها پرسيدم كه چرا شما خبر توقيف كتابهايتان را منتشر نكرديد ميگفتند: «ما براي فروش كتابهايمان نيازي به اين جور تبليغات و جنجالها نداريم! كتابي كه خوب باشد مخاطبين خود را خواهد يافت و موانع مقطعي را از پيش روي برخواهد داشت.»
در اين شكي نيست كه «كتاب» هم نوعي كالا است اما كالايي فرهنگي و برخي كارهاي غيرفرهنگي در حاشيهی اين كالاي فرهنگي، ضربهاي اساسي به ادب و فرهنگ واقعيمان خواهد زد كه متاسفانه برخي چهرههاي ماندگار در صنعت نشر ايران و فرزندان ناخلفشان خوب ميدانند كه دارند چه ميكنند.
يادم نميرود كه يكي از همين چهرههاي ماندگار زماني كه مقالاتم در نشريهی فرزندش چاپ ميشد، در آخرين ديدار رو به من كرد و گفت: «نميبينم كه ديگر از تو چيزي جايي چاپ شود!» همان شد كه ديگر چيزي از من در نشريهشان چاپ نشد و البته آن نشريه هم دوامي نياورد و خيلي زودتر مرد! بعد از آن اين جماعت، جشني به پا كردند و مشغول شدند به كار گل و پايكوبي! اما خيلي از همراهان ديدند و فهميدند كه به حرف گربه سياه باران نميبارد! همزمان يا آن و بعد از آن هم در نشريات ديگر، مطالبم منتشر شد و ميشود اگر خدا بخواهد و اينان، حقيقتاً شهره و چهره شدند ماندگار بر جريدهی عالم كه يا چشمانشان كمسو شده يا اينكه مطالعاتشان خيلي كم است اگر مطلبي از من جايي نمييابند!
مردم به هنگام خواندن وبلاگها يا وقتي كه هرزنامهها و نامههاي الكترونيكي انبوهي كه قرار است خبري بدهند دريافت ميكنند بايد خيلي حواسشان جمع باشد، اخباري را كه در برخي وبلاگها ميخوانند ممكن است شايعه باشد، ممكن است اطلاعاتي غيرواقعي باشند كه تنها براي اهدافي خاص طراحي و پخش شدهاند. مردم صحت و سقم اين اخبار و اطلاعات را بايد خودشان جويا شوند و بعد آن را در سايتها يا وبلاگهاي خود منعكس كنند. جستجوي در اينترنت، در گوگل و موتورهاي جستجوی تخصصي خيلي ساده ميتواند سرنخهايي به شما بدهد كه كدام خبر ميتواند درست و كدام خبر ميتواند صرفاً يك شايعه باشد.
نوشته شده توسط تابان خواجه نصيری در ساعت 12:54 | لینک
|
پنجشنبه سوم آذر 1384
وضعيت كنوني اينترنت براي كاربري مثل من كه در اين گوشه از جهان، از ايران به اينترنت متصل است اينگونه است كه اگر بخواهم نرمافزار جاوا را از طريق اينترنت بگيرم به من پيام داده ميشود چون ظاهراً (با توجه به IP به هنگام تماس) در كشوري هستم كه مشكلات پيچيدهاي در روابط سياسي با ايالات متحده امريكا دارد نميتوانم آن نرمافزار را - كه استفاده از آن براي همه رايگان است و نيز براي انجام برخي كارهاي اينترنتي يك ضرورت و نياز است - دريافت كنم. وضعيت كنوني اينترنت كه دلچسب و دلخواه امريكاييهاست من كاربر اينترنت را (كه باز ظاهرا از بد حادثه در ايران به اينترنت تحت كنترل امريكا متصل هستم) از ثبت نام و به روزرساني نرمافزارهای ضروري ضد ويروس كمپانيهايي چون مكآفي محروم ميكند با همان پيام و البته گاه همراه با يك عذرخواهي ساده. در حال حاضر، بسياري از شركتهاي امريكايي، كه بيشترين سرويسهاي ضروري اينترنتي را در طي ده سال اخير بر روي اينترنت بردهاند به اين موج پيوستهاند تا جايي كه نام ايران را در فرمهاي ثبت نام - كه جهت كار با سرويسهايي كه عليالظاهر بايد براي همهی كاربران اينترنت آزاد و باز باشند - حتي از فهرست كشورها حذف كردهاند. برخي سرويسدهندگان امريكايي ميزباني سايتهاي اينترنتي، فضاي مشتريان ايراني را از سرورهايشان حذف كردهاند و هيچ اطلاعات ذخيره شدهاي را در اختيار مشتريان ايرانيشان قرار نميدهند و اين باز ظاهراً طبق دستور مستقيم دولت امريكاست كه خود را پيروز ميدان تونس ميداند در حفظ وضعيت كنوني اينترنت. استدلال امريكاييها اين است كه شما براي خودتان قواعد و قوانيني داريد و ما هم براي خودمان قواعد و قوانيني داريم، شما اگر دلتان ميخواهد ميتوانيد نرمافزارها و برنامههاي كاربردي و سرويسهاي ديگري غير از نرمافزارها و برنامهها و سرويسدهندههاي امريكايي انتخاب كنيد.
هفتهی پيش، در تونس سند تعهدي (Tunis Commitment) به امضاء رسيد. آن را خواندهايد؟ من آن را بارها خواندم و همانطور كه حدس ميزدم، نميدانم شايد از قبل - كلمه به كلمه و جمله به جملهی آن بسيار ماهرانه و استادانه نوشته شده بود، درست مثل يك سناريوي فيلم هاليوودي، سناريويي كه همه از ديدن يا خواندن آن احساس رضايت ميكنند، فيلم كه درست شود قديميترها خواهند گفت كه اي بابا اين فيلم را پنجاه سال پيش هم ساخته بودند و ما ديده بوديم. امريكاييها نشان دادهاند كه در اين جور كارها استادند و مهارت بسياري دارند و اين از هاليوودشان پيداست. اين سند به گونهاي تهيه و تنظيم شده است كه جا برای تفسير آن بسيار باز است. همهی طرفهاي ظاهراً درگير در تنظيم اين سند و حتي كاربران عادي اينترنت كه دستي در تهيه و تنظيم آن نداشته و ندارند هم به راحتي ميتوانند بخش يا بندي از اين سند را به نفع خودشان تعبير و تفسير كنند. چطور ميشود كه اين سند يا قطعنامه در يازده ساعت تهيه و تنظيم شده باشد خود جاي تفكر و بحث بيشتري دارد. احتمالا امريكاييها به بند 33 اين سند دلخوشند و اينكه با توجه به آن دست به تركيب كنوني اينترنت و آيكان نميخورد. كشورهاي عضو اتحاديه اروپا هم دل خوشند به بندهايي كه در آنها از تقويت و ارتقاء همكاريهاي خصوصا در سطح منطقهاي و بينالمللي ياد شده است و ITU هم آن بندهايي را بيشتر پسنديده است كه صراحتاً ضرورت اعمال برخي تغييرات در وضعيت كنوني حاكميت اينترنت يادآور شده است. به نظرم اين سند بيشتر در كل همان چيزي است كه امريكاييها ميخواستند، سناريويي كه پيش از اجلاس هم آن را خوانده بودند. اگرچه در اين سند از ملل و مردم و استفاده كنندگان نهايي اينترنت به كرات ياد شده است، اما با توجه به اينكه اكثريت نرمافزارها و رايجترين سيستمهاي عامل، بيشترين منابع اطلاعاتي و فعالترين منابع انساني آگاه و فعال در زمينهی اينترنت و خصوصا تجارت الكترونيك در امريكا جمع آمدهاند حتي اگر مليتي غير امريكايي داشته باشند چون در امريكا هستند بايد تابع قوانين آنجا باشند و اين تابعيت در نهايت به سود مردماني نيست كه از آي پيهاي خاصي ميآيند!
من از وضعيت كنوني اينترنت در ايران و جهان دلخورم. سرعت و دسترسي سخت و پايين در ايران، هزينههاي بالا در ايجاد اتصال از طريق مودم و اينترنت پر سرعت يا بي سيم، فيلترينگ گسترده و در بيشتر موارد اشتباهي سايتها و مقالات و منابع علمي و تحقيقاتي و ايجاد موانع و محدوديتهاي متعدد براي پديدآورندگان محتوا و ...
بيشتر از ده سال است كه دوستان و آشناياني كه در آن سوي آبها دارم به من ميگويند چرا متوقف شدهاي؟ جرا ايستادهاي؟ چرا ماندهاي، بيا! سه سال است كه برادرم در كانادا ميگويد چه نشستهاي؟ بيا اينجا! اينجا براي هر فعاليتي فضا و راه باز است! ماندهام كه من آخر ايستادهام يا نشسته! روي اين حرف ايستادهام كه بايد آموزش ديد و بايد به سرعت اين آموختهها را آموزش داد، هر كجاي دنيا كه باشيم، در نيوزلند، استراليا، مالزي، ايران، انگليس، آلمان، كانادا يا هر جاي ديگر! اما، در اين هفت هشت سال اخير، اينترنت، با همه خوبيها و با همه بديهايش، بهترين دانشگاه برايم بوده است. اين سالها بيشتر خواندهام و ميدانم كه بايد بيشتر فكر كنم و بايد بيشتر ياد بگيرم.
اين روايت، روايت عجيبي است اما اگر خوب ببينيم و بشنويم خواهيم ديد و خواهيم شنيد كه بين مردم دنيا، دوستي و صميميت كم شده است. بين اعضاي خانوادهها، عشق و محبت آنچنان نيست كه سي يا حتي چهل سال پيش از اين بود. حجم و انبوه اطلاعات و دانش افزايش يافته است، ارتباطات سريعتر و فراگيرتر شده است، اما، وضعيت مشهود كنوني، در واقع، اين شكاف عميق ديجيتالي است كه همچنان پا برجاست و هر روز عميق و عميقتر ميشود: در سطح خانوادهها، در سطح جامعه، در سطح دنيا. را
|