جمعه بیست و هفتم آبان 1384
اجلاس تونس به پايان رسيد. با توجه به صحبتهاي كوفي عنان به عنوان دبير كل سازمان ملل مبني بر اينكه اين سازمان قصد ندارد حاكميت و راهبري اينترنت را برعهده بگيرد، ديگر و البته در اين مقطع آلترناتيو ديگري وجود ندارد و به همين خاطر است كه امريكا خودش را پيروز اين ميدان ميداند و ميبيند و همهی رسانههاي خودي، اين خبر را در بوق ميكنند كه امريكا پيروز شد! پيروز در چي؟ در كدام بازي منصفانه؟ يك زمين، يك توپ، يك ابر بازيگر و همين! وقتي كوفي عنان خودش و بازيگرانش را از زمين بيرون ميبرد، معلوم است كه جز آن ابربازيگر، آلترناتيو ديگري باقي نميماند. باقي آن صحبتهاي ديگر حرفهاي زيبايي بودند كه گويندگانشان عبارتهايش را از مدتها پيش از حفظ ميگويند، اينها عادت كردهاند و خيلي هاي ديگر را نيز به گفتن و شنيدن اين تكرار مكررات هميشگي عادت دادهاند: اينها ديگر بحثهاي فني است... موضوع اينترنت را سياسي نكنيم ... حاكميت يعني اين و نه آن كه شما ميگوييد. و از اينجور حرفهاي هميشگي! بلي... اما من شخصاً از ياد نميبرم حرفهاي آقاي ديويد گراس را پيش از اجلاس تونس وقتي كه در پاسخ به اين سوال كه از او پرسيدند حاكميت اينترنت با كيست صراحتاً گفت : معلوم است با ما (us)، يو اس! (امريكا) و حالا وقتي خيليها هنوز حرفهايشان را نزده بودند به سرعت ظرف يازده ساعت - كه فكر كنم خيليها در آن بين خواب بودند از جمله فرانسويها كه پيش از اين به شدت از تام و جري امريكاييها ميترسيدند - به چنين نتيجهی رسيدند كه در غياب سازمان ملل سه امتياز اين بازي برسد به تيم The Spammers! حداقل براي مدتي چنين شد اما چنان نماند و چنين نيز نخواهد ماند.
من ماندهام كه چرا تيم ما هميشه بايد در اين بازيهاي بينالمللي بد بازي كند: آن از گوش چپمان و اين از گوش راستمان، يكي در و يكي دروازه و آن يكي دروازهبان مان، با اين فيلترينگ گسترده و بي حساب و كتابي كه دور زمين كشيدهايم، نه ميگذاريم تماشاگران داد و بيدادشان را بكنند نه اجازه ميدهيم خانمها به استاديوم بيايند شايد بازيكنانمان كمي روحيه بگيرند، بلكه بهتر بازي كنند. نه شوت ميزنيم، نه دفاعمان خوب كار ميكند. با اين شيوه كه عقب عقب پيش ميرويم، از هر فرصتي استفاده ميكنند و به ما حمله ميكنند، ضد حملات را هم نميتوانيم مهار كنيم! چهارده تيم ديگر هم درست دارند عين ما بد بازي ميكنند. بد بازي ميكنيم و انتظار داريم در جام گسترده جهاني، هم گل كنيم و هم گل بزنيم. با اين شيوهها، نه تنها پيروز نميشويم كه همه نيروهايمان را به مرور زمان هدر ميدهيم.
رضازادهی پهلوان شخصاً قهرمان ميشود اما در كار تيمي دهم ميشويم! از رضازاده هم نميتوانيم بخواهيم بيايد در جام گسترده جهاني برايم با هد، گل بزند.
براي پانزده تيم سوراخ، فرش سوراخ سوراخ ميگسترانند نه فرش قرمز!
نوشته شده توسط تابان خواجه نصيری در ساعت 23:52 | لینک
|
پنجشنبه بیست و ششم آبان 1384
حاصل يازده ساعت مذاكره فشرده در تونس بر سر حاكميت و راهبري اينترنت به جهانيان اين را نشان داد كه امريكا و امريكاييها زورگوترين و يكدندهترين كشور و ملل دنيا و كوفي عنان بي لياقتترين و سست عنصرترين دبيركل سازمان ملل در پنجاه سال گذشته بوده است.
جالب است بدانيد كه اوايل سالجاري، سازمان ملل صراحتا اعلام كرده بود كه امريكا نبايد بر اينترنت كنترل كامل داشته باشد! با صحبتهاي اخير كوفي عنان پيش از اين اجلاس و همينطور در مراسم افتتاحيه غير از اين نميتوان استنباط كرد كه يا سبيلش را حسابي چرب كردهاند يا اينكه گوشش را شديدا كشيدهاند. هر چه باشد به هر حال از اين دو حالت خارج نيست. دور نشدن از موضوع دسترسي كشورهاي فقير يا اين شكاف عظيم اطلاعاتي بين مردمان ثروتمند و فقير دنيا تنها بهانههايي است كه ميتوانست بياورد تا ذهن جهانيان را از آنچه حقيقتا براي مردم دنيا در درجه اول اهميت قرار داشت بسادگي منحرف كند. بهترين سخن، سخن شيرين عبادي فعال حقوق بشر بود با اشاره اش به شكاف اطلاعاتي و بودجه اي كه اين كشورهاي ثروتمند و حتي فقير براي توسعه نظامي صرف ميكنند. بيچاره مردمان و ملل ديگر دنيا و از جمله اروپائيان كه بي دست و پا تر از هميشه اين نمايش مسخره را به نظاره نشستند. حاكميت و راهبري اينترنت در دست بزرگترين ابرقدرت ايجاد كننده هرزبلاگها (splogs) و ارسال كنندهی هرزنامهها، بزرگترين ابرقدرت حامي و توليدكنندهی سايتهاي غير اخلاقي اعم از پورنوگرافي و پورنوگرافي بچه ها و قماربازي باقي ماند. حاكميت بر اينترنت كنوني، حاكميت بر چيزي است در هم و بر هم، بي نظم و بي در و پيكر و البته پر از انواع و اقسام پليديها و جنايتها و دزديهاي آنلاين! پيش از اين در دست امريكايي ها بود؟ ... Let it be!
من شخصا اصلا دلم نميخواست اين روي ترسناك سكهی اينترنت، اين همه بدي و هرزنامه و جرم و جنايت و پليدي آنلاين در تاريخ بشريت فقط به نام امريكاييها ثبت شود. معتقد بودم و هستم كه همهی بندگان گناهكار خدا، همه در آن شريكيم، چه خوب و چه بد، بهتر بود امريكاييها كه خوب بلدند درس دموكراسي بدهند اين بار هم اين درس را به مردم دنيا ميدادند. اما امان از دست اين كشور تازه به دوران رسيدهی دويست ساله كه فكر كرده است حالا بعد از عمري چه چيزي درست كرده است! چه خدمتي به دنيا كرده است! شايد از ياد برده است كه تمدن، چون خورشيد، از شرق بود كه به غرب رفت و هر چه اينها دارند (حتي زبانشان) از هند و چين و ايران است و بعد مصر و روم و يونان باستان.
يك كاربر ظاهرا متعصب و خوشحال امريكايي در انتهاي خبري در اين رابطه در سايت بتانيوز نوشته است: «... كنترل اينترنت براي حفظ امنيت ملي ما در درجهی اول اهميت قرار دارد. اينترنت را ما اختراع كرديم، اين مال ماست! اگر ميخواهيد از آن استفاده كنيد، بفرماييد استفاده كنيد اما بايد تابع قوانين ما باشيد. تمام. در غير اينصورت برويد اينترنت خودتان را داشته باشيد!»
اين انجمن جديدشان هم بازي و تفريح جديدي است براي مستحكم تر كردن مواضع شان تا 2006
نوشته شده توسط تابان خواجه نصيری در ساعت 9:19 | لینک
|
چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1384
از امروز، بيست و پنجم آبانماه 1384 (16 نوامبر 2005) رويداد مهمي در تونس آغاز ميشود. بيش از 10 هزار نفر (به روايتي ديگر حدود 15 هزار نفر) كه در ميان آنها سران برخي از كشورها نيز حضور دارند در اين اجلاس شركت ميكنند تا درباره اينترنت، حاكميت بر آن و موضوع آزادي بيان كاربران به بحث و تبادل نظر بپردازند.
اين رويداد براي من نيز اهميت ويژهاي دارد چرا كه در طي سالهاي اخير اين موضوع ذهنم را خوب به خود مشغول داشته است. از دور آنچه كه در مطبوعات و سايتهاي خبري جهان از اين رويداد منعكس ميشود را زير نظر دارم و سخت مشغول مطالعه و تجزيه و تحليل انعكاسهاي خبري اين رويداد هستم. معتقدم كه اين اجلاس هم همچون اجلاس فاز اول در ژنو نميتواند به نتيجهاي قطعي در مورد حاكميت اينترنت برسد، نه فقط در زمينهی حاكميت و راهبري اينترنت بلكه حتي در زمينه آزادي بيان. ميدانم كه اين ديدگاه، ديدگاهي منفي است اما چه بايد كرد، دنيا به سمت و سويي ميرود كه هيچكس حاضر به پذيرش اين حقيقت نيست كه بيشتر از دولتها، اين مردم دنيا هستند كه كاربران نهايي اينترنت هستند و اينها هستند كه حق و حقوقي دارند و دولتها موظفند كه اين حق و حقوق، ايمني و امنيت تبادلات الكترونيكي را فراهم آورند و نه اينكه آنها را محدود و محدودتر كنند بخاطر حفظ قدرتها فردي يا گروهي، حزبي و جناحي خود، به خاطر حفظ حاكميت خود، حفظ منافع و سياستهاي داخلي و خارجي خود و هزاران هزار بهانهی ديگر.
اما، درباره اين رويداد بزرگ هفته: روز گذشته، سايت IFEX (سازمان تبادلات بينالمللي آزادي بيان) در مطلبي، آنچه كه در تونس ميگذرد را يك سري اتفاقاتي جدي بر عليه خبرنگاران و روزنامهنگاران و فعالان اينترنت ميداند. ظاهراً روز جمعه 11 نوامبر كريستوف بولتانسكي Christophe Boltanski خبرنگار فرانسوي روزنامهی ليبراسيون پاريس مورد حمله عدهاي قرار ميگيرد. وي در مقابل هتل محل اقامتش مورد ضرب و شتم قرار ميگيرد و همهی وسايلش دزديده ميشوند. وي براي درخواست كمك شروع به داد و بيداد ميكند اما مورد بي اعتايي نيروهاي امنيتي و محافظين سفارتي كه در نزديكي قرار داشته است قرار ميگيرد. از قرار معلوم روز پيش از اين حادثه، مقالهاي از بولتانسكي در ليبراسيون منتشر شده بود كه در آن به درگيريهاي بين پليس و فعالاني كه در حمايت از افرادي (هفت نفري) كه براي آزادي زندانيان سياسي در تونس دست به اعتصاب غذا زده بودند اشاره داشته است.
در همين رابطه سايتها و وبلاگهاي متعددي كه اين اجلاس (WSIS) و اتفاقات حاشيهی آن را پوشش ميدهند مسدود يا فيلتر شدهاند. همچنين دو روز پيش گويا برخي از روزنامهنگاران و فعالان انجمن حقوق شهروندان قصد داشتند در جلسهاي مقدماتي، نشستي براي شهروندان جامعه اطلاعاتي در انستيتو گوته - مركز فرهنگي سفارت آلمان - در تونس داشته باشند كه اين نشست هم مورد حمله و تعارض قرار ميگيرد و اجراي آن ظاهرا براي مدتي متوقف ميشود. پليس ساعتها از ورود افراد به اين مركز جلوگيري ميكند.
پيش از اين در سپتامبر 2005 گروه ناظر بر اجلاس جهاني جامعه اطلاعاتي سازمان تبادلات بينالمللي براي آزادي بيان اعلام كرده بود كه تونس به دليل سابقهاي كه اين كشور در رفتار با روزنامهنگاران و فعالان آزادي بيان داشته است محل امني براي برگزاري چنين اجلاسي در اين سطح وسيع نيست. اين گروه ناظر معتقد است كه تحت چنين شرايطي نميتواند جلساتي را كه از قبل برايش برنامهريزي كرده است به راحتي و با اطمينان از نظر امنيت شركتكنندگان برگزار كند. اين گروه ناظر بر اجلاس، همچنينن از كوفي عنان دبير كل سازمان ملل خواستهاند تا از مقامات تونسي بخواهند به اين گونه حملهها عليه شهروندان جامعه اطلاعاتي، وبلاگنويسان و روزنامهنگارن پايان دهند و دست از اين اقدامات كه مغاير با ساده ترين حقوق شهروندي است بردارند نه فقط براي مدت برگزاري اين اجلاس بلكه حتي براي بعد از آن. از سوي ديگر اينترنشنال هرالد تريبييون در مقالهاي از ويكتوريا شانن Victoria Shannon آورده است كه در سال 1998 كه پيشنهاد برگزاري اين اجلاس در تونس داده شد، اين كشور كمتر از 5000 كاربر اينترنتي داشت. امروز، در كشورهاي شمال افريقا با جمعيتي حدود 10 ميليون، حدود 790 هزار كاربر اينترنتي وجود دارد. دولت تونس مدعي است كه در حال حاضر تقريباً تمام مدارس دولتي متصل به اينترنت هستند و دولت در سرتاسر كشور براي استفاده از حدود 400 اينترنت كافه يارانههايي را در نظر گرفته است. اما گروه ناظر بر حقوق بشر كه مقر آن در نيويورك است در گزارشي كه روز سهشنبه (ديروز) منتشر شد ميگويد كه دولت پرزيدنت زينالعابدين بن علي صدها سايت و وبلاگ را سانسور كرده است و شماري از نويسندگان اينترنتي را به خاطر بيان عقايدشان به زندان انداخته است و از پليس براي سركوب و اعمال فشار بر مخالفان استفاده ميكند.
در مركز برگزاري اين اجلاس، ارتباط با اينترنت به صورت بي سيم برقرار است و در اين محوطه ارتباط با تمام سايتها حتي آنهايي كه محتواي مناسبي ندارند برقرار است اما در هتلها اين سايتهاي غير اخلاقي يا سياسي سانسور شدهاند.
از ايران پدر ارتباطات ايران دكتر معتمد نژاد و استاد يونس شكرخواه و خبرنگاران و روزنامه نگاران و فعالان اينترنتي برجستهاي چون دوستان عزيزم شهرام شريف، علي شميراني حضور دارند و هريك در سايتها و وبلاگهاي تخصصيشان از اين رويداد مهم مينويسند، اجلاس و حاشيههاي آنرا پوشش ميدهند.
شهرام شريف عزيز در وبلاگ گروهي http://wsis.blogfa.com اين رويداد را از ابتداي ورودش به تونس تقريباً لحظه به لحظه گزارش ميكند. از دور به او و استاد شكرخواه و علي شميراني عزيز كه او نيز در آي تي آنالايز از اين رويداد مينويسد درود ميفرستم و برايشان و براي همهی ايرانياني كه در آن اجلاس حضور دارند آرزوي سلامتي و موفقيت دارم.
نوشته شده توسط تابان خواجه نصيری در ساعت 12:46 | لینک
|
سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384
اگر متفكرين خوبي باشيم ميتوانيم بر جامعهی خودمان اثري مثبت بگذاريم. يك نگاه اجمالي به تاريخ بشريت، به متفكرين بزرگ دنيا، افرادي مثل گاليله، نيوتن، انيشتن، لئوناردو داوينچي و ... به ما درس بزرگ و باارزشي ميدهد: بزرگترين متفكرين دنيا باعث بوجود آمدن بزرگترين تحولات بنيادين در جوامع بشري شدهاند. چرا؟ چون بيشتر و بهتر فكر ميكردند.
اين را ميدانيم كه سيستمهاي آموزشی در اكثر كشورها به گونهای طراحي و برنامه ريزي شدهاند كه با آموزش روشهاي جمعآوري، يادگيري و حفظ دانش، اطلاعات و آگاهيها، دانشآموز يا دانشجو به مرور شيوهی تفكر انتقادی Critical Thinking را فرا بگيرد تا در جايي كه ايجاب ميكند بتواند بهترين تصميمگيري را داشته باشد. اينكه سيستم آموزشي ما در ايران چگونه بوده است و آيا ما در اين زمينه موفق بودهايم يا نه، بحث ديگري است، اما اين را هم بگويم كه يك سري تحقيقات نشان داده است كه تفكر انتقادي در ميان دانشجويان ما نسبت به دانشجويان هم رشته در كشورهاي ديگر تا حد قابل توجهي پايين است. يعني بيشتر دانش آموزان و دانشجويان ما در حين تحصيل، به دنبال گرفتن مدرك بودهاند و نه تجهيز خودشان به مهارتهاي فكري. اصولاً چنين آموزشهايي به دانشآموزان و دانشجويان ما كمتر داده ميشود و معمولا از آنها ميخواهند يا وادار ميشوند جزوه بردارند، يا جزوه رد و بدل كنند، كتاب بخرند، مطالبي را حفظ كنند و ... در صورتي كه در پروسهی يادگيري تفكر انتقادي به دانشجويان آموزش ميدهند كه مطلب را بخوانند، آن را درك كنند و مورد تجزيه و تحليل قرار دهند.
من معتقدم كه دانش آموزان و دانشجويان ما بايد ياد بگيرند كه بيشتر از اينكه بيايند مطالب را فقط جمع آوري و حفظ كنند، مطالب را درك و مورد تجزيه و تحليل قرار بدهند، يعني تفكر انتقادي را ياد بگيرند و به كار هم ببرند. فراگرفتن اين نوع تفكر و به كار گرفتن آن در طول مدت زندگي و در هنگام انتخاب شغل و گذراندن دورهی كاري بسيار مهم است و مطمئن باشيد كه بسيار به درد دانش آموز و دانشجو ميخورد. اما ما، غير از تفكر انتقادي، به نوع ديگر از تفكر نيز نياز داريم و با آن است كه ميتوانيم راههاي تازهاي در جهت دست يابي به راه حلها و موفقيت هايي در كار و زندگيمان بيابم. اين تفكر، تفكر خلاق يا Creative Thinking است.
بيشتر مردم، نه فقط مردم ما كه اكثر مردم دنيا، فكر نميكنند چرا؟ چون آموزش نديدهاند. فكر كردن يك مهارت است و آنهايي كه در زندگيشان به موفقيتهاي چشمگيري دست يافتهاند، سريع و حرفهاي اين مهارت را آموختهاند و به كار گرفتهاند. ما معمولاً به مرور زمان فكر كردن را ياد ميگيريم و اين پروسه وقتي به مرور زمان باشد خيلي كند پيش ميرود، عمرمان كه تمام شد و همهی موهايمان كه سفيد شد اگر در طول مدت عمر حواسمان به اين قضيه بوده باشد تازه ياد ميگيريم كه چگونه فكر كنيم. در طول مدت عمر، ما معمولا سعي ميكنيم عادتهايمان را طوري شكل بدهيم كه كمتر فكر كنيم يا به قولي پروسه فكر كردنمان كوتاه و محدودتر باشد. مثلا تا يكي از ما ميپرسد شام كجا برويم، بي آنكه نيازي به فكر كردن داشته باشيم بلافاصله ميگوييم برويم فلان رستوران (رستوراني كه پيش از اين هميشه ميرفتيم - اين يعني همان عادت قديمي و هميشگي). اگر من از شما بخواهم كه به مثالهاي ديگري در اين زمينه پيش خودتان فكر كنيد، آيا اين كار را خواهيد كرد؟ من به شما قول ميدهم كه اين كار را نخواهيد كرد چرا كه فكر كردن سخت است و اغلب مردم دنيا دلشان نميخواهد فكر كنند.
برنارد شاو اين موضوع را خيلي قشنگ گفته است: «مردم از فكر كردن متنفرند. دست به هر كاري ميزنند كه فكر نكنند. اما من با هفتهاي يكي دوبار فكر كردن، براي خودم اسم و رسمي دست و پا كردهام!»
تفكر خلاق يعني خلق ايدههاي جديد و نو، يعني ديدن مسائل و موضوعات از يك ديد و زاويهی انتقادي با استفاده از استدلالهاي منطقي. بزرگترين و قدرتمندترين متفكرين دنيا، كه از آنها را در بالا نام بردم، هر دو نوع شيوهی تفكر يعني تفكر انتقادي و تفكر خلاق را ماهرانه و استادانه به كار ميگيرند.
بيشتر ما، آنجا كه بايد فكر كنيم فيگور فكر كردن به خودمان ميگيريم. مثلا دستي زير چانه ميگذاريم و چشمها را به سقف ميدوزيم و مدتي سكوت ميكنيم و آنوقت پس از مدتي، - كه در واقع كاري نكردهايم - حرفي ميزنيم كه يا انتقاد است به كار ديگران يا بيان عادتي است كه پيش از آن داشتيم و يا اصولاً قضيه را موكول ميكنيم به بعد.
ما براي خلق ايدهها و امكانات جديد باز ميگرديم به گذشته و مطلبي انتقادي را بار ديگر مورد تجزيه و تحليل قرار ميدهيم. اين نكته خيلي ظريف و ساده است و در عين خيلي هم مهم و پر قدرت. ببينيد ما بايد ياد بگيرم كه چطور يك تفكر انتقادي خوب داشته باشيم و همانطور كه گفتم اين را بايد سيستم آموزشي ما به دانشآموز يا دانشجو ياد بدهد. - كه من شك دارم در سيستم آموزشي ما چنين باشد كه بماند - اما تفكر خلاق را هيچكس نميتواند به شما آموزش دهد و هركسي كه چنين ادعايي ميكند در واقع ميخواهد وقت خودتان را به خودتان بفروشد. براي تفكر خلاق خيلي ساده: بايد تخيل خودتان را به كار بياندازيد و در عين حال ياد بگيريد كه چطور به مسائل و مشكلات و تجربههاي قبلي از زواياي مختلف نگاه كنيد، بايد دست از عادتهايمعمول خودتان بردايد، اجازه دهيد تا فكرتان پرواز كند. نيوتن زمين زير پايش را ميديد و در دفترچهاش يادداشت ميكرد كه چه دنيايي زيرپاهايش در ذره ذره شن و ماسههاي زير پاهايش است. هميشه يك دفتر كوچك يادداشت همراهتان باشد و اين فكرهاي خلاقانه را يادداشت كنيد، همهی آن بزرگاني كه نام بردم و همهی آن بزرگان و متفكريني كه ميشناسيد اين كار را كردهاند و همين امروز و در همين لحظه انجام ميدهند.
حالا رسيدم به آنجا كه قرار بود برسيم. اين وبلاگها را ميبينيد؟ اينها مثل همان دفترچههايي هستند كه در بالا گفتم. اين دفترها و اين يادداشتهاي من و شما كه امروز بر روي اينترنت قرار دارد، همان دفترچههاي كوچك نيوتنها و اديسونها و كپلرها و داوينچيها و مولاناها و ... امروز است، پراكنده در سرتاسر دنيا.
وبلاگنويسان ما بايد بدانند كه بايد مهارتهاي تفكر انتقادي و تفكر خلاق را ياد بگيرند و آنگاه بگذارند كه فكرشان پرواز كند و بعد يادداشتهايي از آنچه ميبينند را روي وبلاگهايشان بياورند. با تفكر خلاق ايدههاي نو و جديدي خلق كنيد، امكانات جديدي بوجود آوريد.
حالا وبلاگنويسان تمام دنيا ميگويند: بياييد فكرهايمان را روي هم بگذاريم بياييد يك طوفان جهاني و گستردهي ذهني يا A World Wide Brainstorming ايجاد كنيم و اين درست نيست كه دراين بين بياييم و همان شيوههاي فكري قديمي را داشته باشيم و همان عادتهاي سابق. طوفان ذهني يا Brainstorming يعني فكر كردن درباره خود فكر كردن، يعني با توجه به تفكرات اتقادي قبليمان نشستن و فكر كردن و تجريه و تحليل كردن.
درست است، بيشتر وبلاگنويسان ما درگير احساسات و علايق شخصي شان هستند و اين همان چيزي است كه من معتقدم ما را از تفكر خلاق دور مي كند. مردم بايد ياد بگيرند كه احساساتشان را از تفكراتشان جدا كنند، اين چالش بزرگي است نه فقط براي ما كه براي همهی مردم دنيا. تفكر خلاق يعني به نكات و جنبههاي مثبت و نقاط قوت چيزي انديشيدن، با اين شيوه است كه ميتوانيد ايدههاي جديدي ارائه دهيد و با خلاقيت و داشتن ايدههاي جديد است كه ذهنهاي خلاق را به سمت و سوي خود جذب ميكنيد و با ايجاد و حفظ ارتباط با اين ذهنهاي خلاق است كه خلاقتر ميشويد.
دستها را از زير چانه برداريد. عميق فكر كنيد و انديشههايتان را در وبلاگها به ثبت برسانيد. اين فاز اول پروسهی خلاقيتهاي شماست!
نوشته شده توسط تابان خواجه نصيری در ساعت 9:26 | لینک
|
دوشنبه بیست و سوم آبان 1384
اين موضوع، موضوع تازهاي نيست كه كمپاني گوگل اخيرا سرويسهاي جديدي را معرفي ميكند. به گزارش بتانيوز، گوگل به تازگي سرويس جديد و رايگان ديگري عرضه كرده است براي ارائه آمار و تحليلهايي از تعداد بازديدهاي سايت مورد نظر شما. Google Analytics نام اين سرويس جديد است و شايد برايتان جالب باشد بدانيد كه اين كمپاني نام ايران را به هنگام ثبت نام، به كل از فهرست كشورهايش حذف كرده است كه به نظرم بايد مورد توجه كاربران اينترنتي ايراني و به خصوص بعضي از ايرانيهايي كه در آن كمپاني مشغول به كار هستند قرار گيرد. اين گونه حركتهاي كمپاني هاي امريكايي آن هم در روزهايي كه نمايندگان كشورها براي بررسي وضعيت كنوني اينترنت به تونس رفتهاند از يك سو هم جاي تعجب دارد و از سوي ديگر جاي نگراني. توجه و واكنش جهاني ايرانيان به اين موضوع حائز اهميت است.
نوشته شده توسط تابان خواجه نصيری در ساعت 20:33 | لینک
|
دوشنبه بیست و سوم آبان 1384
در نوشتههاي پيشينم اين موضوع را مورد تاكيد قرار دادهام كه وبلاگ، نماد تاريخ شفاهي و فولكلور اينترنتي است. در اينترنت، اين فضاي مجازي خارقالعاده، هر روز هزاران وبلاگ پا به عرصهی وجود ميگذارند و اعلام موجوديت ميكنند و تنها درصد كمي از آنها روي يك موضوع يا مطلب زوم ميكنند و ادامه ميدهند. تعداد بسياري از آنها در همان آغاز، از كارميافتند و از راه و هدف خود باز ميمانند.
وبلاگنويسي، كار سختي است و اصلا كار ساده و راحتي نيست كه فكر كنيم ميتوانيم به راحتي يك وبلاگ را شروع كنيم و بسادگي آن را ادامه دهيم. من اين فعاليت را خصوصا وقتي كه صحبت از وبلاگنويسي براي يك كسب و كار يا بيزنس ميشود، يا آنجا كه صحبت از وبلاگنويسي در جهت بازاريابي و رسيدن به مخاطبين و مشتريان هدف است، نوعي كار حرفهاي و هدفدار ميدانم كه بايستي هوشيارانه و هوشمندانه اجرا، هدايت و راهبري شود.
در نوشتههاي قبليام، اشاره كردم به تحقيقي در امريكا بر روي مديران ارشد اجرايي شركتها، طبق اين آمار، تنها 7 درصد از اين مديران وبلاگ دارند، يكي از دلايلي كه مطرح ميشود كه چرا مديران رو به وبلاگنويسي ميآورند اين است كه اين مديران ارشد نميخواهند از قافله عقب بمانند. چرا راه دور برويم، من خودم چهار سال، اين كار را عقب انداختم در صورتي كه با آن بخوبي آشنا بودم و وبلاگهاي ايراني را از همان ابتدا ميخواندم، اما خودم فكر ميكردم كه سايت وبي كه دارم برايم كفايت ميكند و نيازي به بهرهگيري از وبلاگ نيست. در صورتيكه، فنآوری و توسعه و پيشرفتهاي مرتبط با آن ادامه داشتند و روند، روندي نبود كه ديگر بخواهم به آن بي توجه باشم.
در عصر كنوني، وبلاگنويسي يك كار حرفهاي است و بيشتر از اينكه بخواهد نويسنده مدار باشد، مخاطب مدار يا خواننده مدار است. يعني نويسندگان حرفهاي وبلاگ مطالب را به گونهاي انتخاب و نگارش ميكنند كه مخاطبين وبلاگ خواهان آن هستند. از همين روست كه وبلاگها سمت و سو ميگيرند به دليل نيازهاي اجتماعي. در جامعهاي مثل فرانسه، ميبينيم كه وبلاگها سمت و سوي فرهنگي و ادبي و هنري دارند، در جامعهی آلماني زبان، وبلاگها تخصصي و تكنيكيتر شدهاند و رسانههاي آلماني سعي دارند ابعاد احساسي و فرهنگي وبلاگنويسان را تحريك و تشويق كنند چرا كه به اين ترتيب به يك جور توازن اجتماعي دست پيدا ميكنند. در ايران، اكثر وبلاگهاي مردمي، كه به تازگي هم راه افتادهاند جنبهي شخصي، تفريحي و تفنني دارند. درصد بسيار كمي از اين وبلاگها، با توجه به تحقيقاتي كه داشتهام و در نوشتههاي قبلي آنها را خواهيد يافت، سمت و سوي سياسي و يا تخصصي دارند و البته، وبلاگهاي خبري، سياسي و يا اجتماعي خوانندگان بيشتري را به خود جلب كردهاند. نگاه كنيد به آمار وبلاگهاي سياسي - اجتماعي ايراني و نگاه كنيد به آمار وبلاگهاي تخصصي يا وبلاگهاي مردم عادي.
وبلاگ مردمان عادي جوامع كه اطلاع چنداني از وبلاگنويسي حرفهاي ندارند پر است از همه جور مطلب و عكس و تصوير و لينك كه اكثراً تفريحي و تفنني هستند. وبلاگنويسان حرفهاي خوانندگان هدف را به خوبي شناسايي كردهاند و براي مخاطب هدف و خوانندهی هدفشان مينويسند. از اين رو اين وبلاگها به سرعت از ساير وبلاگها جدا ميشوند و مخاطبين خاص خود را به سرعت پيدا ميكنند. به همين جهت، وبلاگنويس حرفهاي بايد به روز باشد و ابزارهاي حرفهاي خود را بشناسد و مهارت هاي لازم را بياموزد. اين كار، كار سادهاي نيست. شما اگر يك وبلاگنويس حرفهاي باشيد، حرف مرا تاييد ميكنيد كه اين كار سادهاي نيست كه در روز صدها وبلاگ و سايت وب را (به زبانهاي مختلف) بخوانيد و زير نظر داشته باشيد تا وقتي كه ميخواهيد مطلبي بنويسيد خارج نزنيد و گاف ندهيد.
هدف بعدي وبلاگنويس حرفهاي اين است كه با مخاطبين هدف ايجاد نوعي ديالوگ و ارتباط كند. اگر وبلاگنويس حرفهاي به چنين هدفي دست يافت، اين اتفاقي نبوده است، كار سختي است كه به زحمت به دست آمده است و آنوقت ارزش آن را دارد كه به چنين وبلاگنويسي جايزه بدهند و مورد تشويق قرار گيرد. در دنياي مجازي، كه ارتباطات رو در رو نيست، جلب اعتماد مخاطبين و ايجاد و حفظ حس اطمينان در مخاطبين كار سادهاي نيست، اين هم تلاش بسيار ميطلبد، هم انگيزهی قوي. اگر در دنياي ارتباطات مجازي، ميبينيد كه به وبلاگنويس يا وبلاگنويساني جايزه داده ميشود يكي از دلايل آن به خاطر اين قسمت از قضيه است. اين يك بازي است و آنها كه پيروز ميشوند براي اين پيروزي زحمت كشيدهاند و تلاش كردهاند و قواعد بازي را هم خوب ميدانند و كار خودشان را هم سريع و حرفهاي انجام ميدهند. آنها نه براي (دل) خودشان، كه براي (دل) خوانندگانشان مينويسند.
نوشته شده توسط تابان خواجه نصيری در ساعت 12:59 | لینک
|
یکشنبه بیست و دوم آبان 1384
در ايران نام پيتر دروكر را با توجه به حالتي كه از انگليسي بخوانند دراكر مينويسند و تلفظ ميكنند. پيتر دروكر در نوشتههايش متذكر شده است كه اسم او به زبان آلماني دروكر Drucker است نه دراكر و دروكر به آلماني يعني چاپگر و او از خانوادهاي است كه همه در كار چاپ و نشر بوده اند. از اين جهت من هميشه، نام او را دروكر تلفظ كردهام و نوشتهام و در مطلبي كه از روزنامه وزين دنياي اقتصاد امروز آوردهام اين تغيير را در تمام متن داده ام تا به يك هماهنگي در متن برسم. جا داشت كه اين توضيح را بدهم و از روزنامه وزين دنياي اقتصاد عذرخواهي كنم كه اين تغيير را در متن داده ام.
نوشته شده توسط تابان خواجه نصيری در ساعت 12:2 | لینک
|
یکشنبه بیست و دوم آبان 1384
متاسفانه امروز، صبح من با اين خبر شروع شد. در مورد پيتر دروكر پدر مديريت پيشتر نوشته بودم.
انقلاب بعدی اطلاعات هم اكنون در جريان است
تحليل بازخورد
دنياي اقتصاد - به گفته برايان اشنايدر، از سخنگويان دانشگاه كليرمونت، جايي كه دروكر در آنجا تدريس ميكرد، او به دليل كهولت سن در منزل مسكوني خود در كليرمونت واقع در شرق لسآنجلس درگذشت. نيوت گينگريچ، سخنگوي پيشين مجلس نمايندگان كنگره ايالات متحده با اشاره به نقش دروكر در توسعه علم مديريت نوين ميگويد: دروكر را ميتوان مهمترين عامل توسعه مديريت كارآمد و تبيين خطمشيهاي مدني كاربردي در قرن بيستم دانست.
دروكر را به دليل اهميتي كه براي نقش كاركنان هر مجموعه در توفيق و پيشرفت آن مجموعه قايل بود از پيشگامان علم مديريت ميدانستند. او همچنين بر اين باور بود كه نوآوري و تلاش براي بازاريابي بايد در فضايي عاري از دغدغههاي مالي انجام شود. توانمندي او در توضيح ساده و شفاف اصولي كه به آنها اعتقاد داشت شرايطي را فراهم آورد كه حتي مديران معمولي هم براي به كار بستن آنها رغبت نشان دهند.
اندي گرو، مديرعامل پيشين گروه Intel ميگويد: همين خصيصه موجب شده بود آنچه او ميگفت بسياري از كاركردهاي روزانه را تحتالشعاع خود قرار دهد.
دروكر را بنيانگذار ايدههايي چون مديريت هدفگذاري و تمركززدايي ميدانند و تكنيكهاي انگيزهسازي او از سوي بسياري از مديران در شركتهاي بزرگ ايالات متحده از جمله اينتل، ريبوك و سييرز مورد استفاده قرار ميگرفت. مجله بيزنس ويك در سال 1997 تصوير او را به روي جلد خود برد و از او به عنوان <بزرگترين متفكر راهكارهاي مديريت عصر حاضر> ياد كرد. فوربس نيز در همان سال از او به عنوان <كسي كه هنوز جوانترين ذهن را دارد> نام برد و در سال 2002 مفتخر به دريافت نشان آزادي از جورجبوش، رييسجمهوري آمريكا شد.
در اوايل دهه 1940 از دروكر توسط مديريت جنرال موتورز براي تحقيق در مورد ساختار دروني اين شركت و نحوه مديريت آن دعوت شد. همين تجربه بود كه نگارش اولين كتاب مديريت او را در سال 1946 رقم زد. عنوان اين كتاب <قاعده مشاركتي> بود كه سرآغاز نگارش 30 كتاب ديگر در زمينه مديريت و ايجاد بنيادي غيرانتفاعي در زمينه مديريت بود.كوئين ميلز، استاد دانشكده اقتصاد دانشگاه هاروارد در مورد دروكر ميگويد: او فردي پيشرو در زمينه فرهنگ و علم بود و اين چيز نامتعارفي نيست. او سالها پيش از آن كه تحولات عميق در زمينه تجارت و اقتصاد آغاز شود از حدوث آنها در آينده خبر داد. او ظهور نسل جديدي از نيروي كار را پيشبيني كرد كه شغل آنها بر اطلاعاتشان و نه نيروي كار يا حتي توان مديريتياش استوار خواهد بود.
پس از سقوط بزرگ بازارهاي بورس در اكتبر 1987 دروكر در اظهاراتي كه آن موقع عجيب به نظر ميآمد، اعلام كرد به دلايل، اخلاقي و اعتقادي و نه اقتصادي انتظار چنين ركودي را داشته است. او با بسياري از جلوههاي اقتصاد نوين مخالف بود. كه از دلالهاي والاستريت به عنوان جماعتي غيرسازنده ياد ميكرد كه طمع كسب سودهايي كلان بدون انجام تلاشي در خور را دارند. ميگفت: وقتي به نقطهاي ميرسيد كه دلالها و تجار بيش از سرمايهگذاران كسب درآمد ميكنند نبايد شك كنيد كه اين وضع چندان به درازا نخواهد انجاميد.
هميشه براي اثبات اين كه دوره دلالبازي در اقتصاد محدود است، اصطلاح خاصي داشت: ميانگين زمان تداوم يك حباب صابون كاملا محاسبه شده و مشخص بود كه چيزي در حدود 26 ثانيه است. ميافزود: سپس فشار سطحي به حدي ميرسد كه حباب عاقبت خواهد تركيد.
دروكر متولد وين بود و تحصيلات خود را در آنجا و سپس انگليس ادامه داد. در حالي كه در فرانكفورت آلمان به عنوان خبرنگار روزنامه مشغول به كار بود، موفق به اخذ دانشنامه دكترا در رشته حقوق بينالملل شد. او تا سال 1933 و زماني كه نازيها انتشار يكي از رسالههاي او را ممنوع كردند در آلمان ماند. سپس به انگليس رفت و در يكي از بانكهاي لندن مشغول به كار شد و عاقبت در سال 1937 به ايالات متحده مهاجرت كرد.
در كالج بنينگتون در ورمونت به تدريس فلسفه و سياست مشغول شد و براي بيش از 20 سال كرسي استادي رشته مديريت را در دانشكده تحصيلات تكميلي دانشگاه نيويورك در اختيار داشت. با آغاز سال 1971 او تدريس درس مديريت مالي مشاغل را در دانشكده عالي دانشگاه كليرمونت كاليفرنيا كه دانشكده اقتصاد خود را به نام او نامگذاري كرده بود، شروع كرد. علاوه بر نگارش 30 كتاب در مورد علم مديريت وي دهها مقاله براي همايشهاي آكادميك و نشريات پرتيراژ و دو داستان نيز نوشت و در سال 1979 بيوگرافي خود را نگاشت. اگرچه بخش اعظم كار او بررسي چگونگي عملكرد كاركنان در محل كارشان بود . دروكر همچنين زمان زيادي را به بررسي كاركرد بخش خدمات اختصاص داد كه نتيجهاش تاسيس بنياد غيرانتفاعي مديريت دروكر در نيويورك بود كه از سال 2003 به بعد با عنوان Leader to Leader Inst شناخته ميشود.
متن اصلي خبر:
LOS ANGELES - Peter F. Drucker, revered as the father of modern management for his numerous books and articles stressing innovation, entrepreneurship and strategies for dealing with a changing world, died Friday. He was 95.
Drucker died of natural causes at his home in Claremont, east of Los Angeles, said Bryan Schneider, a spokesman for Claremont Graduate University, where Drucker taught.
"He is purely and simply the most important developer of effective management and of effective public policy in the 20th century," former U.S. House Speaker Newt Gingrich said Friday. "In the more than 30 years that I've studied him, talked with him and learned from him, he has been invaluable and irreplaceable."
Drucker was considered a management visionary for his recognition that dedicated employees are key to the success of any corporation, and that marketing and innovation should come before worries about finances.
His ability to explain his principles in plain language helped them resonate with ordinary managers, said former Intel Corp. Chairman Andy Grove.
"Consequently, simple statements from him have influenced untold numbers of daily actions. They did mine over decades," Grove said.
Drucker championed concepts such as management by objective and decentralization, and his motivational techniques have been used by executives at some of the biggest companies in corporate America, including Intel and Sears, Roebuck & Co.
Business Week magazine hailed him as "the most enduring management thinker of our time," and Forbes magazine featured him on a 1997 cover under the headline: "Still the Youngest Mind
President Bush awarded him the Presidential Medal of Freedom in 2002.
In the early 1940s, Drucker was invited to study General Motors' inner workings, an experience that led to his 1946 management book, "Concept of the Corporation." He went on to write more than 30 books and start a foundation for non-profit management.
"He's very much an intellectual leader, and that's not common," said Harvard Business School professor D. Quinn Mills.
Drucker showed a knack for identifying sea changes in business and economics years in advance. He foresaw the emergence of a new type of worker whose occupation would be based on knowledge, not physical labor or management.
After the big stock market decline of October 1987, Drucker said he had expected it, "and not for economic reasons, but for aesthetic and moral reasons."
"The last two years were just too disgusting a spectacle," Drucker said. "Pigs gorging themselves at the trough are always a disgusting spectacle, and you know it won't last long."
Drucker termed Wall Street brokers "a totally non-productive crowd which is out for a lot of easy money."
"When you reach the point where the traders make more money than investors, you know it's not going to last," he said.
"The average duration of a soap bubble is known. It's about 26 seconds," Drucker said. "Then the surface tension becomes too great and it begins to burst.
"For speculative crazes, it's about 18 months."
Drucker was born in Vienna, and educated there and in England. He received a doctorate in international law while working as a newspaper reporter in Frankfurt, Germany. He remained in Germany until 1933, when one of his essays was banned by the Nazi regime. For a time, he worked as an economist for a bank in London, then moved to the United States in 1937.
He taught politics and philosophy at Bennington College in Vermont and for more than 20 years was a professor of management at New York University's graduate business school.
Beginning in 1971, he taught a course for midcareer executives at Claremont Graduate School in California, which named its business school after him.
Drucker's management books included: "The Effective Executive," 1966; "Management: Tasks, Responsibilities, Practices," 1974; and "Managing in a Time of Great Change," 1995. In 2004, he put out "The Daily Drucker: 366 Days of Insight and Motivation for Getting the Right Things Done."
He also wrote scores of articles for the academic and popular press, two novels and a 1979 autobiography, "Adventures of a Bystander."
While much of his career was spent studying employees in the workplace, Drucker also dedicated time to the service sector, founding the New York-based Peter F. Drucker Foundation for Nonprofit Management, known since 2003 as the Leader to Leader Institute.
Jack Beatty, a senior editor at Atlantic Monthly magazine who wrote the book "The World According to Peter Drucker," described the management guru as "uproariously funny (with) a great rapport. You ask him a question and it can go on for some time."
Drucker is survived by his wife, Doris, and four children.
نوشته شده توسط تابان خواجه نصيری در ساعت 6:52 | لینک
|
شنبه بیست و یکم آبان 1384
فنآوريهاي نوين امروز، شيرين زبان فارسی ما را پر كردهاند از واژههاي بيگانه و همه به خوبي ميدانيم كه ميتوانيم در داخل قاموس همين زبان فارسي حتي الامكان معادلهاي مناسب و خوبي براي اين واژهها بيابيم و بكار ببريم. چنانچه استفاده از اين واژههاي جديد در ميان مردم متداول شود توانستهايم زيبايي و شيوايي زبان فارسي را حفظ كنيم و به پويايي آن كمك كنيم.
براي واژههايي چون «وبلاگ»، «بلاگ»، «وبلاگر»، «وبلاگنويس»، «وبلاگنويسي»، «بلاگوسفير» و «لاگيدن» و ... معادلهايي را پيشنهاد ميكنم كه فكر ميكنم اگر بد نباشند، به مراتب بهتر از اين واژههايي هستند كه به مرور به اين شكل و شمايل بيگانه وارد زبان فارسي شدهاند. شايد بهترين حالت اين باشد كه شما هم نظر بدهيد و اگر واژهاي را مناسب دانستيد بكار ببريد. چنانچه اين واژههاي پيشنهادي جاي خود را در ميان مردم باز كنند، اينها ميتوانند به مرور وارد فرهنگ زبان فارسي شوند.
معادل پيشنهادي براي وبلاگ weblog و blog يادنامه / يادنگارنامه / يادروايت
مثال: «يادنامه» ابزاري فوقالعاده قوي براي درج سريع و آسان افكار و انديشههاي شخصي ما، يادداشتها و روايتهاي ما از رويدادهاي جاري و اخبار در فضاي مجازي (اينترنت) است. من اولين يادنامهام را در تاريخ سوم مهر ماه 1384 آغاز كردم و بلافاصله چندين يادنامهی ديگر را نيز راه اندازي كردم.
معادل پيشنهادي براي لاگيدن يا حالت مصدري To Blog «يادنامه نوشتن» يا «يادنامه نگاشتن» / يادنگارنامه نوشتن ، يادنگارنامه نگاشتن / يادروايت نوشتن، يادروايت نگاشتن
مثال : هم اكنون در حال «يادنامه نوشتن» هستم. من يادنامه مينويسم پس هستم! يادنامهنگاري و يادنامه نويسي ...
معادلهاي پيشنهادي براي وبلاگنويس blogger يا weblogger «يادنامه نويس» و «يادنامهنگار» / يادنگارنامه نويس، يادنگارنامهنگار / يادروايت نويس، يادروايت نگار
مثال: طبق آماري بيش از 700 هزار «يادنامهنويس» ايراني بر روي اينترنت فعاليت دارند. تعداد «يادنامهنگاران» ايراني در همچنان در حال افزايش است و جوانان بسياري به اين پديده جديد روي آوردهاند.
معادل پيشنهادي براي بلاگوسفير Blogosphere «يادنامهنگارستان» / يادنگارنامه نگارستان / يادروايتستان
مثال: در حال حاضر بيش از يكصد ميليون «يادنامه» در «يادنامهنگارستان» ثبت شدهاند و هر ثانيه يك «يادنامه»ی جديد به «يادنامهنگارستان» اضافه ميشود.
معادل پيشنهادي براي اسپم بلاگ Spam Blog يا Splog «هرز يادنامه» / هرز يادنگارنامه / هرز يادروايت
مثال: «هرز يادنامه» چيست؟ «هرز يادنامه» به «يادنامه»هاي بي محتوا يا با محتواي جعلي و ساختگي و به سرقت رفتهاي گفته ميشود كه براي بالابردن رتبهبندي در موتور جستجو گوگل ايجاد شدهاند. تعداد «هرز يادنامه»ها در فضاي مجازي همچنان رو به ازدياد است و باعث ميشوند كه جستجوگران اطلاعات به هنگام جستجو به دام «هرز يادنامه»ها افتاده از مسير جستجويشان منحرف شوند جذب تبليغات «هرز يادنامه نويسان» شوند.
معادل پيشنهادي براي كامنت Comment «نظرنامه» مثال: در «يادنامه»ها امكان اين براي بازديد كننده فراهم آمده است كه بازديد كننده بتواند «نظرنامه» خود را وارد كند.
معادل پيشنهادي براي اسپم كامنت Spam Comments «هرز نظرنامه»
مثال: در «يادنامه»ها امكان اين براي بازديد كننده فراهم آمده است كه بازديد كننده بتواند «نظرنامه» خود را وارد كند. چنانچه فرد يا افرادي يا حتي برنامه و نرمافزارهايي به كار گرفته شوند تا در زير متن پيامهاي ارسالي در يك يادنامه، «نظرنامه»ی بي محتوايي صرفاً براي تبليغ «يادنامه» يا محصولي درج شود به آن «نظرنامه» «هرز نظرنامه» ميگويند. موجي از «هرز نظرنامهها» فضاي «يادنامه»ها و «يادنامهنگارستان» را در بر گرفته است.
پيش از اين گفته بودم كه «يادنامه»، نماد تاريخ شفاهي و فولكلور اينترنتي است. «يادنامه نويسي» با «روزنامه نگاري» تفاوت دارد، در «يادنامه نويسي» دست «يادنامهنگار» باز است اما در عين حال او ميداند كه حق و حقوقي دارد و نيز حد و حدودي. با يادنامه نويسي ميتوانيم فرهنگ سازي كنيم و اين بار بر دوش «يادنامهنويسان» ايراني است كه زبان و ميراث فرهنگيمان را حفظ كنند. نظرات خود را برايم بنويسيد و چنانچه با اين معادلهاي پيشنهادي موافق بوديد بياييد آنها را به جاي واژههاي كنوني بكار بگيريم.
هاااا اين كه گفتي يعني چه؟
نوشته شده توسط تابان خواجه نصيری در ساعت 15:45 | لینک
|
جمعه بیستم آبان 1384
گاه بعضي از ما دچار اين توهم ميشويم كه در امريكا يا اروپا، ديگر همه بايد تاكنون با پديدهی جديد وبلاگ و وبلاگنويسی آشنا شده باشند و با توجه به مقالات يا آمار و ارقامي كه از اين طرف و آن طرف به دستمان ميرسد فكر ميكنيم كه وقتي در هر ثانيه يك وبلاگ جديد ايجاد ميشود پس آرام آرام هر كسی ديگر يك وبلاگ دارد و علي الخصوص فكر میكنيم كه همهی شركتها و سازمانها يا مديران اين شركتها و موسسات يك وبلاگ دارند و انتظار داريم كه با يك جستجوي ساده در اينترنت به اين وبلاگها دست يابيم. اما بر اساس يك سری مطالعات و تحقيقات اخير به نظر ميرسد كه چنين نيست.
ميدانيم كه وبلاگها به سرعت در حال گسترش و توسعهاند و رو به سمت تخصصيتر شدن پيش ميروند. ميدانيم و ميبينيم كه شركتها و سازمانها و خصوصا روابط عموميها شروع كردهاند از اين ابزار برای دستيابي به اهداف مشخص خود استفاده كنند: چه در زمينه ايجاد و حفظ ارتباط و يا نشر اخبار و رويدادهاي تازه و يا دريافت نظرات مخاطبين و بازاريابي.
اما ظاهراً اين روند در مورد مديران ارشد اجرايي شركتها به كندي پيش ميرود. به گزارش سايت Emarketer اخيراً در امريكا، بر اساس يك نظرسنجی كه توسط دو سايت معتبر Burson-Marsteller و PRWeek منتشر شده است، مديران ارشد اجرايی (در اين تحقيق شركتهای امريكايی) به مزاياي وبلاگها واقفند و به نوعي به وبلاگها علاقمند هم هستند اما هنوز تعداد اندكي از آنها شخصاً به وبلاگ و وبلاگنويسی روی آوردهاند.

در اين تحقيق آمده است كه از 131 مدير ارشد اجرائی (CEO) كه مورد مطالعه قرار گرفتهاند، حدود 7 درصد گفتهاند كه وبلاگ دارند و تنها چيزي حدود 4/8 درصد گفتهاند كه شركتشان وبلاگی دارد. (اما تعداد بسياري از اين مديران نميدانستند كه شركتشان وبلاگي دارد يا نه) 18 درصدشان پيش بيني میكنند كه شركتشان ظرف دو سال آينده بالاخره وبلاگي راهاندازی كند.
عدم استفاده از وبلاگ به دليل عدم آشنايي اين مديران يا شركتهايشان با وبلاگ نيست. دو سوم از افرادي كه در اين تحقيق مورد مطالعه قرار گرفتهاند به نوعي با وبلاگها آشنايی دارند.
بيش از 40 درصد از اين مديران ميپذيرند كه وبلاگها باعث تبادل و انتقال سريع اخبار و رويدادهاي تازه و ايدههاي جديد ميشوند و در عين حال قريب به اتفاق قبول دارند كه وبلاگها شيوهاي غير رسمي در ايجاد و حفظ ارتباطات هستند. اما تنها 16 درصد از اين مديران، وبلاگها را بي فايده ارزيابي كردهاند.
اغلب اين مديران به خاطر وقت و فرصت كمي كه دارند و نيز به علت اينكه نميدانند چه مطالبي را تا چه حد ميتوانند به صورت عمومي بيان كنند در يك حالت شك و ترديد يا به اصطلاح **حالا ببينيم چه ميشود** به سر ميبرند.
نوشته شده توسط تابان خواجه نصيری در ساعت 23:52 | لینک
|
سه شنبه هفدهم آبان 1384
يك هفته پيش از فاز دوم اجلاس جهانی جامعهی اطلاعاتی در تونس و موضوع مهم حاكميت و راهبری اينترنت، روز شنبه، كوفي عنان دبير كل سازمان ملل، در يادداشتي كه در روزنامهی واشنگتن پست منتشر شد در اقدامی جهت كاهش تنشهای اخير در خصوص راهبري و حاكميت بر اينترنت نوشته است كه هيچ پيشنهادي مبني بر اينكه آژانسی از سازمان ملل براي كنترل و راهبری اينترنت بوجود آيد ارائه نشده است. عنان در اين يادداشت نوشته است : «اگرچه اين خيلي سادهلوحانه است كه انتظار داشته باشيم دولتها هيچ سهمي در خط مشيهای اينترنت نداشته باشند اما دولتها به تنهايي هم نميتوانند براي اينترنت قانونگزار باشند. آنها بايد پيش از هر چيز بياموزند كه چطور با سهامداران غير دولتی كار كنند، سهامدارانی كه در ساخت و هدايت اينترنت نقشهاي اساسي و حياتي ايفا كردهاند و براي گسترش و توسعهی اينترنت اين نقشها را حفظ خواهند كرد. كوفي عنان در اين يادداشت با برشمردن برخي اقداماتي كه در طي دوسال گذشته و بعد از اجلاس ژنو از جمله در خصوص تشكيل گروههای كاری انجام شده است، در اين يادداشت صراحتا ميگويد كه هيچيك از اين گروهها پيشنهادی برای ايجاد يك تشكيلات جديد تحت نظر سازمان ملل در خصوص راهبري و هدايت اينترنت ارائه نداده است.
هفتهی گذشته عدهاي از مسئولان دولتي و بخش خصوصی ايالات متحده، از جمله آقاي مايكل گالاگر، صراحتا مخالفت خود را با بوجود آمدن هر نوع تشكيلات بينالمللي جديد براي كنترل و راهبری اينترنت ابراز داشتهاند.
اين در حالي است كه بسياری از محققين و فعالان اينترنتی از كشورهاي مختلف، خصوصا كشورهاي در حال توسعه مثل ايران، بوضوح در مقالات و مطالبي كه در نشريات و يا سايتها و وبلاگهاي خود منعكس ساختهاند خواستار آن شدهاند كه اينترنت زير نظر تشكيلاتي بين المللي مثل سازمان ملل و به خصوص تشكيلاتي قديمي چون ITU هدايت شود.
با اين اظهارات، ظاهرا كوفي عنان خواسته است تا مركز توجه مسئولان و افكار عمومي را از كشمكشهای كنوني بر سر حاكميت اينترنت چزي كه او معتقد است دور از اهداف اجلاس جهاني جامعه اطلاعاتي است به سمت و سوی برخي منافع كشورهاي فقيرتر و بهرمندی آنها از آخرين فنآوريهاي نوين اطلاعاتي و ارتباطي سوق دهد.
ايتنا: کوفی عنان : هدف سازمان ملل تضمین جهانی دسترسی به اینترنت است
اطلاعات بيشتر
نوشته شده توسط تابان خواجه نصيری در ساعت 7:44 | لینک
|
دوشنبه شانزدهم آبان 1384
كليدهای اينترنت بايد در دست تشكيلاتی بينالمللی باشد.
فرصت چندانی به اجلاس تونس نمانده است. ظاهرا همهی پانزده هزار نفری كه به نمايندگی از 180 كشور جهان قرار است در اين اجلاس شركت كنند، اعلام آمادگی كردهاند و با تداركی از ماهها قبل همهی هتلها را براي اين حضور جهانی رزرو كردهاند. موضوع بحث اين است كه آينده اينترنت چيست و چه كسی بايد حاكم بر آن باشد و آن را هدايت كند؟ و قرار هم نيست كه همه چيز در اين اجلاس مشخص شود و به اين اجلاس پايان بگيرد، بلكه من فكر ميكنم كه اين تازه آغازی است برای ملل دنيا خصوصا كشورهای در حال توسعه و البته مردم دنيا.
متاسفانه، اكثر مردم عادی در اكثر كشورها، در اين دنيای بزرگ و غيرعادی، آنقدر سرشان گرم است به كار و زندگي و امور شخصیشان، كه ظاهرا برايشان چندان فرقی نمیكند اين شاهراه بزرگ اطلاعاتي و ارتباطي از كجا عبور ميكند و ميگذرد و به كجا ميرود و چگونه ميرود و كليد سر منشاء و دروازههای ورودی آن به دست كيست.
چند امريكايي دست نشانده و منتخب آقاي بوش - از جمله همين آقاي گراس - هم دارند از اين آب گلآلود ماهي میگيرند و در پاسخ به اين سوال كه چه كسي بايد بر اينترنت حكمرانی كند پايشان را در يك كفش كردهاند و يك كلام ميگويند ما! همانطور كه قبلا و از ابتدا بودهايم! توجه داشته باشيد كه در زبان انگليسي **ما** در پاسخ به يك سوال ميشود us و وقتي آن را حرف به حرف بخوانيد ميشود يو اس به عبارتی يعني ايالات متحده. ببينيد اينها با اينطور بيان كردن مواضع خود چطور در قضايا پافشاري ميكنند. اما به سلامتی گاو! چون نميگويد **من** كه میگويد **ما**! ميگوييم كه تو (اي ابرقدرت! اي شفتالو! اي سبيل طلايي!) تنها يك كشوری چطور ادعای **ما** بودن داری؟ آنهايي كه واقعا ميگويند **ما** حرفشان و پاسخشان به اين سوال فقط دو حرف دا |